۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

پیام تبریک چهارم آبان

بعنوان یک ایرانی  وظیفه ملی و میهنی وانسانی، واز سوئی بعنوان قدر دانی و نمکی شناسی ازخدمات و گامهائی که سلسله پهلوی بعد از گذار از دوران سیاه قاجار به اینسو انجام دادند و تا ابد هم غبرقابل انکار خواهد بود،، وبا این توضیح که درد دوران پهلوی دوم (( محمد رضاشاه پهلوی)) اقدامات و شالوده ریزی های زیر ساختی بسیاری صودت گرفت که منهای زیرساختهای صنعتی و فرهنگی واجتماعی و... که صورت پذیرفت ، یکی ازعمده ترین، و بطورقطع یکی از اصولی ترین اقدامات پادشاه فقید آزادی زنان است  که خمینی و خمینی پرستان انقلاب ساز بر روی همین یک مورد همواره آن روان شادرا تکفیر ومورد حمله قرار میداند.  حقیقتا" اگر ادعا کنیم که یکی از عمده ترین مخالفت هائی  اصولی خمینی و خمینیسم ها همین اعطای آزادی به زنان ودادن حق رای به این قشرعظیم و حضورشان درعرصه های اجتماعی بود، ادعائی است که هیچکسی، حتی ملایان وروشنفکران همراه خمینی درشورش 57 نمیتواند منکر آن بشوند،  بر خودواجب دانسته و تاروزیکه چشمانم بر این جهان بسته شود واجب میدانم تا ضمن قدردانی از همه خدمات آن مرد وطن پرست ومردم دوست که هنوز هم از منظر بسیاری از ملایان ایران ستیز وعقب مانده وروشنفکران همراه خمینی انها نادیده گرفته شده ومیشود،سپاس خود وفرزندانم را نثار روح بزرگ آن فقید سعید بنمایم.
شایسته وبایسته وبرخود فرض مسلم میدانم تا روز چهارم آبان ماه را که مصادف است با زاد روز فرخنده آن مرد بزرگ، صمیمانه ترین تبریکات و شادباشها را به دودمان پادشاه فقید ، وملکه علیاحضرت فرح پهلوی {{ دیبا}} وفرزند برومندشان شاهزاده رضا پهلوی تقدیم نمایم ، و آرزوی آنروزی را دارم که آن بخش از مردم حق شناس ایران که هنوز خدمات آن مرد بزرگ وپهلوی اول (( رضا شاه بزرگ )) را فراموش نکرده اند، بتوانیم کالبد به امانت سپرده شده آن فقید سعید را از مسجد الرفاهی مصر به سرزمینی که عاشققانه به اعتلا و سربلندی آن عشق می ورزید منتقل و طبق وصیت خودشان جسدشان را در کنار امیران و سربازان ارتش شاهنشاهی که با نهایت بیرحمی بدست نیروهای انقلابی مسلمان  وعناصر سازمان سیاسی... برپشت بام مدرسه رفاه وعلوی سوراخ - سوراخ شده دفن نمائیم.

۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

میخواهم دادخواست تاریخی ام را بنویسم!

این سروده حکیم طوس، حضرت فردوسی رابکرات خوانده وخوانده ام. خوانده ام اما هرگزدرپی آن نبوده ام که آنرا حفظ  کنم .  دلیلش هم بدلیل آنچه که جمهوری اسلامی، و مذهبی که پایوران این حکومت، وملایان وفقها وعلامه های پیش ازاینها مثل علامه مجلسی درقرون واعصار گذشته برروند فرهنگ وتربیت ومسائل اجتماعی این سامان گذاشته واوج آن دراستقرارحکومت ولایت مطلقه فقیه وجنایات آن تجلی یافته، مثل روز روشن است.
نمیخواهم این سروده را حفظ کنم، تا هرچه بیشترآنرا بخوانم، وازظلم وجوری که درسایه ظهوراین آئین طی صده های گذشته برنیاکان وگذشته گان ما رفته دور نیفتم ، میخواهم بخوانم که تا وقتی زنده ام ونفس میکشم، تقلیل وتعدیلی درنفرتم از این قوم وقبیله وآئین خونخوارشان بوجود نیاید . حتی وصیت خواهم نمود تا بر خلاف آنچه که طی صده های گذشته رایج بوده، آنرا برمزارم بنویسند.
  من معتقدم که جدای از سروده های حماسی حکیم ابوالقاسم فردوسی که کلیت آن چون خورشید فروزان میتواند روشنی بخش همه تاریکی های فرهنگی این مرزوبوم باشد، براین اعتقاد نیز هستم که این سروده بطورخاص کلید پویائی وفروزندگی همه چیزاین مرزوبوم بوده و خواهد بود. وبدون کمترین تردید وشبهه ای براین باورم که تا جهان زیر ورو شود، روشنی بخش نه فرهنگ این سرزمین ، که میتواند شمع همیشه فروزان فرهنگ بشریت برکره خاکی باشد.  میخوانم واز خود میپرسم  که چرا درادواردور ونزدیک، منهای دوران سیاه ملایان، نیاکان مااز چنین نعمت وبرکتی غفلت ورزیده اند که به چنین سرانجامی  گرفتارشویم؟؟ میخوانم تا بفهمم روشنفکران ونویسندگان ونخبگان این مرزوبوم تا پیش ازجهنم خمینی ساخته که اکثریت شان دراین سیه روزی ملی بفراخوروضعیت وتفکرشان نقش آفرین وثنای خمینی بودندف چقدربا سروده های حکیم طوس آشنائی داشته وآنرا می شناختند؟؟؟ میخوانم تا دادخواست تاریخی خود ونسل سوخته وویرانیهای وارد شده برمیهنم رابراساس آن برعلیه همه روشنفکران همراه خمینی وهم آوا با اسلام ناب سیاسی محمدی را بنویسم وبه محکمه تاریخ تقدیم نمایم. میخوانم تا هربیشترادراک نمایم که روشنفکران ما، نه روشنفکر، که مشتی سیه اندیش و ایران بربا د ده بوده اند.
این سروده که آنرا کلید تمامی قفلهای خورده شده بر فرهنگ وتمدن سرزمینم طی 14 قرن پیش میدانم را روی مانیتور کامپیوترکهنه وقدیمی ام گذاشته ام تا هروقت سیستم را روشن میکنم ،  بجای گفتن هرکلامی، شروع کارم با کلام جاودانه حکیم طوس باشد تاهرچه بیشتربراین حقیقت پی ببرم که پیشینیان ما از دربارهای گوناگون وسلسله های مختلف گرفته تا مسئولان حکومتی چقدر بی مسئولیت وغافل بوده اند!!! چگونه میتوان پذیرفت که مردم عوام رامسئول غافل ماندن ازرهنمودهای این سخنورپارسی گوی وبی همتا برشمرد؟؟؟!!
غفلت وعقب ماندگی، واسارت دردایره یک فرهنگ وارداتی و سراسرخرافی ، آنهم درپناه شمشیر وگردن زدن وازکشته ها پشته ساختن که بعد از14 قرن نتیجه آن در واپسین سالهای قرن بیستم باید گریبان نسل من و چهارنسل دیگررا بگیرد وهزینه ای به درازای تلف شدن جوانی بی بازگشت  ونتایجی مخرب وبنیان کن را بر این سرزمین تحمیل نماید.
میخواهم همواره با خواندن این سروده حکیم خردمند طوس بیاد بیاورم وبیاد داشته باشم که:
به یزدان که گرما خرد داشتیم               کجا این سرانجام بد داشتیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعنوان نسل سوخته میخواهم بیاد داشته باشم، وهیچگاه تا زنده هستم ونفس میکشم ازیاد نبرم که بدلیل غفلت پدران ونیاکانمان ، وگرفتار آمدن نسل اندرنسل درچنبره مشتی اراجیف وخرافات،  واسارات درفرهنگ وشخصیت سازیهای دروغیینی چون علی و حسین وحسن وتقی ونقی و... چه برسرگذشتگان ما آمده وهم اکنون نیزبعد از14 قرن اسارت ، نزدیک به سی ودوسال است که نسل سوخته من وحداقل سه یا چهارنسل بعد ازمن وتو  و او  درحال سوختن درآتش حماقت حکومتی فاسد ودزد وغارتگر وجنایتکارباشد که  حاصل غفلت تاریخی وپذیرفتن  فرهنگ وارداتی و جنایت پیشه ای بنام اسلام، ومحصول فاسدتری بانام اسلام شیعی بوده است.
آری ، نمیخواهم سروده حکیم عالیقدررا حفظ کنم تا مجبور باشم هرروز وهردفعه که پای سیستم می نشینم آنرا بخوانم وتکرار نمایم که::
به یزدان که گر ما خرد  داشتیم                کجا این سرانجام بد داشتیم.       
آرش – صبحی               ایران   --- تهران        مهرماه 89


در این خاک زرخیز ایران زمین               نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود                   وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان               گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک                          همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد                             ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود                   گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما                     که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان                   کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟                  خرد را فکندیم این سان ز کار
نبود این چنین کشور و دین ما                    کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود                   همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت                   کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر                      گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت              نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت                    که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد                      که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند                        کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم                      کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن                      به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است                           دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم                         برون سر از این بار ننگ آوریم
بیائید بعنوان یک ایرانی  گفتار و سروده های سخنوران بزرگ کشورمان ، بویژه سروده های حکیم طوس و درکنار حضرتشان رباعیات حضرت عمرخیام وغزلیات حضرت حافظ وسعدی و مولانا و خاقانی و ناصرخسرو ودیگرستارگان تابناک فرهنگ این مرزوبوم را جایگزین فرهنگی بنمائیم که بیش از 1400 سال است تسمه از گرده یک مملکت کشیده ودرنهایت هم هیچ ارمغانی بجز سیاهی و تباهی وقهقرا نداشته ، وهم اکنون هم بوی تعفن این گندابه تاریخی که تعلق به آنسوی تاریخ بشری دارد عالمگیرشده رابدور بیندازیم وفلک را سقف بشکافیم و دنیائی نو دراندازیم.

۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه

فریب وشارلاتانیزم سیاسی، استراتژی احمدی نژاد_ (آرش صبحی)

        
احمدی نژاد بعنوان فردی که پرونده 5 ساله اش مملو از جنایت وخیانت به منافع ملی است ازپایمال شدن کرامت وفضائل انسانی بدلیل اعمال قدرت بگفته او کشورهای استعمارگرو سیستم سرمایه داری، و محرومیت بخش بزرگی از جامعه بشری از زندگی درسایه عشق وآزادی ، ونبود فضای مناسب برای زیستن درپناه صلح وآرامش و... که متاثرازاقدامات همان کشورها بوده وبنابگفته اوهنوزهم درشکل وشمایل دیگری ادامه دارد،  درپشت میزخطابه ملل متحد سخنانی قراء بیان، وبرمخرب بودن موضوعیت چنین سیاستهائی بطورچشمگیری پای فشرد.
*****************************************************************
با توجه به سخنان تبلیغی وبی پایه واساسی که احمدی نژاد درزمینه وجود آزادی درایران بیان نمود که موی بر تن هرانسان باشعوری سیخ مینمود، من معتقدم که رسانه های داخلی که در جایگاه اپوزیسیون قراردارند ضرورت دارد تا با همه محدودیت ها ومحصوریت هائی که برای شان وجود دارد، دراین برهه از زمان وشرایط حاکم بر کشور ضرورتا"با استناد به گفته های خود احمدی نژاد که درسازمان ملل متحد واز پشت یک تریبون مهم جهانی بیان نمود، باید ایشان را در تمامی زمینه هائی که برزبان آورد خصوصا"درمورد وجود آزادی واینکه دشمنانش ازاوآزادترند، او رابه چالش بگیرند. وقتی احمدی نژادازتبعیضات سخن میگوید وبا بیان خودش آنرا محکوم میکند وجامعه جهانی را به رفع تبعیض فرامیخواند. پس ایرانیان ودرراس آنها رسانه ها وشهروندان باید با برشمردن تبعیضات بیشمار درکشوراو را متوجه این حقیقت بنمایند که اگر تبعیض بد است ، بایددرهمه جا ودرهمه ابعادوبطورمشخص درایران تحت ظلم وستم هم بد شمرده شود.
 اگرحق وتو در شورای امنیت ملل متحد یک اشکال بزرگ و نابخشودنی درعرصه بین المللی است واو باصراحت آنرا محکوم وخواستار تجدید نظروبازنگری ولغوآن میشود که بواقع درست هم هست. مبارزین سیاسی ورسانه های مخالف با عملکردهای دولت احمدی نژاد باید با قاطعیت اورا متوجه این مسئله بنمایند که یک چنین اشکال بزرگی درابعادی بمراتب وحشتناکتردرقالب شورای نگهبان درکشورخودمان وجود دارد که بنا به توصیه احمدی نژاد به جامعه جهانی مبنی برلغوحق وتو، بایدشورای نگهبان هم  با توجه عملکردهای فراقانونی اش که در ادبیات سیاسی یک حق وتوی داخلی محسوب میشود، بدلیل اینکه این اجازه را بخود داده ومیدهد تا بتناسب مصلحت ورویکرد خودشان ونه مصالح کشور برهرموضوعی مهر قبولی ومردودی بگذارد، ، آنهم بنا به تشخیص12 نفرکه عمدتا" انتسابی هستند لازمست که دراسرع وقت ملغی اعلام گردد. اگرمرگ خوبست برای همه باید خوب باشد، نه برای همسایه!
احمدی نژاد بعنوان فردی که پرونده 5 ساله اش مملو از جنایت وخیانت به منافع ملی است ازپایمال شدن کرامت وفضائل انسانی بدلیل اعمال قدرت بگفته او کشورهای استعمارگرو سیستم سرمایه داری، و محرومیت بخش بزرگی از جامعه بشری از زندگی درسایه عشق وآزادی ، ونبود فضای مناسب برای زیستن درپناه صلح وآرامش و... که متاثرازاقدامات همان کشورها بوده وبنابگفته اوهنوزهم درشکل وشمایل دیگری ادامه دارد،  درپشت میزخطابه ملل متحد سخنانی قراء بیان، وبرمخرب بودن موضوعیت چنین سیاستهائی بطورچشمگیری پای فشرد.
پرسش اساسی اینست که با این اوصاف آیا میتوان از احمدی نژاد پرسید که تا چه حد خود ایشان به آنچه گفته است مقید و معتقد است؟ اگر به آنچه که درسازمان ملل بیان نمود، اعتقاد دارد، بلافاصله پرسش دیگری بدنبال پرسش اولیه خودنمائی میکند که: پس اینهمه بگیر وببند، اینهمه توپ وتشر وهراس افکنی درمیان ارباب جراید واهالی قلم وبیان، درعرصه موسیقی وسینما وعرصه های دیگر تحت عنوان حفظ آرامش جامعه واینکه از انعکاس حقایق خوداری شود از چه روست؟؟ فریاد بدون خشونت مردم وطرح پرسش رای من کجاست، یا بنام چه کسی خوانده شد، که میتوانست با منطقی بگفته اوالهی پاسخ داده شود، ازچه روی با چنان پاسخ سبعانه ای مواجه گردید؟؟ مگرمردمی که درارزیابی مشکلات کشور، احمدی نژاد را هدف گرفته واکثریت مردم کلیت نظام اسلامی وشخص ولایت مطلقه فقیه رامسئول همه این نابسامانیها میدانند بجزگفتن ونوشتن چه کرده بودند که احمدی نژاد درجایگاه رئیس جمهور بخود اجازه میدهید تا درنهایت بی ادبی بخشی ازآنها رادرحد بزغاله، وبخش دیگرشان را خس وخاشاک بنامد؟؟؟ مگرمیلیونها ایرانی خسته وبستوه آمده ازسیاستهای چالش آفرین وفتنه انگیزدولت مهرورز ودیگرپایوران حکومتی چه گفته ومیگویند که مستحق به غل وزنجیرکشیدن وکشتن میشوند؟ چه چیزی رامطالبه کرده ومیکنند که باید با روشی مشابه کشورهای استعمارگر وزورگو وغارتگرو... آنچنان سبعانه ووحشیانه مورد تعرض قراربگیرند و درهم کوبیده شوند؟؟ ازهیئت حقیت یاب برای اینکه 11 سپتامبرکارچه وکه بوده، که اصلا"هیچ ارتباطی به ماومنافع ملی ایرانیان ندارد یقه چاک میدهید ونعره میزند. اما وقتی درکشورخودمان بحث کمیته حقیقت یاب برای دهها اتفاق ملی ازقتلهای زنجیره ای گرفته تا موضوع 18 تیر78 وماجرای کهریزک ودزدیهای معاونش ودهها مورد دیگرصحبت به میان میاید، از رئیس جمهور گرفته تا رهبرفرزانه ومجلس ونهادهای دیگرهمگی  دستخوش لنکت زبان ومبتلا به آلزایمرمیشوید؟؟  
آقای احمدی نژاد بطورقطع مسبوق براین حقیقت هستند که تمامی آنچه را که ایشان درسفرنیویورک ودرمقابل دوربین رسانه های جهانی بیان نمود را نه ملت ایران، که جهانیان دیدند وشنیدند، وسند بی چون وچرائی شدند که هیچ گریزومجالی هم برای شانه خالی کردن از زیر  هیچیک ازآنها وجود ندارد. بهمین جهت است که باید پاسخ بدهند منهای آن دوجوان آمریکائی که بحق دربیگناهی کامل وبعنوان گروگان حکومت اسلامی برای مبادله یا یازیهای سیاسی یا چانه زنی های پشت پرده یکسال است بصورت غیراخلاقی وناثواب محبوس حکومت اسلامی هستند. باید به این سئوال بنیادین واساسی پاسخ بدهند که موسوی و کروبی وخاتمی و... بعنوان یاران دیرینه رژیم اسلامی و صرفا بعنوان مخالف تقلب درانتخابات چرا باید چنین ناجوانمردانه مورد بی حرمتی و حتی ضرب وشتم وتوهین وبا چنین احکام سنگینی محبوس شوند؟ باید بگویند که صدها زندانی سیاسی مثل عیسی سحرخیز – حشمت الله طبرزدی – نسرین ستوده – ابوالفضل عابدینی – احمد زید آبادی – ارژنگ دادوودی – بهروز جاوید تهرانی –هنگامه شهیدی و بسیاری دیگر که اسامی شان در این مجال ومقال نمیگنجد به چه دلیلی بجز آزادی خواهی وعدالت طلبی ومخالفت با شخص شما ودرنهایت مخالفت با عملکردهای غیرمسئولانه نظام درزندان هستند؟؟ وشما دربی شرمانه ترین شکل ممکن در یک گفتگوی خبری خطاب به خبرنگار میگوئید درایران اسلامی دشمنا نتان از شما آزاد ترند؟!!! کتاب مقدس بدست گرفتن ومعتقد بودتان را باید باور کرد، یا دروغهای شاخداری را که تحویل افکار عمومی میدهید؟؟ بیائید بگوئید.
اگر واقعا" به آنچه که درطی این سفرچند روزه، بویژه مطالبی که ازتریبون مجمع عمومی سازمان ملل متحد بیان کردید معتقدید، باید درعمل آنرا درانظار مردم ایران وجهانیان به اثبات برسانید ولو با هرهزینه ای. فضای عمومی کشور وهمچنین فضای رسانه ای ومطبوعاتی کشور باید بگونه ای دگرگون شود که دیگرشاهد بکیر وببند آشکار وپنهان منتقدین نباشیم. دیگر شاهد ترورهای خیابانی که اخیرا"گریبان دکترسودبخش ودکترسهرابی را گرفت وهمه میدانند که قاتلین این عزیزان کسی بجز سربازان وجنایتکاران گمنام امام زمان نیستند، نباشیم. باید فضای بگونه ای تغییریابد که منطبق با گفته هائی باشد که توسط احمدی نژاد از پشت تریبون سازمان ملل متحد بیان گردید. باید شرلیط اجتماعی درتمامی سطوح اجتماعی از دبستان گرفته تا دانشگاه، وازکارخانجات گرفته تا بازار وغیرو بتوانند فریاد حق طلبی را شان را سربدهند بدون اینکه اوباشان حکومتی و مزدوران لباس شخصی ونیروهای پشتیبان ولایت ( نوپو) با چماق وچاقو وزنجیر واسلحه بجانشان بیفتند وخونشان سطح خیابانها را رنگین نماید. تغییر باید بگونه ای باشد که هم منطبق با منشور جهانی حقوق بشرباشد وهم مورد تائید جامعه جهانی! ایا احمدی نژاد و ارباب عمامه بسرش ولایت مطلقه فقیه ونیروهای پشتیبانش یعنی بخش سرکوبگرسپاه وبسیج وفالانژهای حکومتی قادرند که چنین تغییری را پذیرا شوند؟؟؟
اگرآنطورکه احمدی نژاد درملل متحد اظهارنمود، واقعا" به تکثرگرائی وچند صدائی درکشورمعتقد است، که بموجب عملکردهای 5 ساله اوبسیاربعید وغیرممکن مینماید، بایستی بعد ازمراجعت از نیویورک وبدون فوت وقت و اجتناب ازتبلیغات پوپولیستی درکوتاهترین زمان ممکن شرایط اجتماعی وفضای سیاسی کشوررا بگونه ای دگرگون نمائید که دیگر کسی بخاطر نوشتن و گفتن نقطه نظرات انتقادی که یکی از پارامترهای اولیه وبنیادین جامعه ی تکثرگرا و چند صدائیست،  بااتهامات کلیشه ای همیشگی،  با بگیر وببند، بابازداشت وزندان و وثیقه های 500 میلیونی و... مواجه نشود. آزادی وکرامت، وفضیلت انسانی باید تا آنجا محترم شمرده شود که هیچ فردی بصرف اظهارعقیده وبیان واقعیات درچنبره اتهامات واهی قرارنگیرد وبا یورش سربازان گمنام امام زمان راهی سلولهای انفرادی وسیاه چالهای اوین ورجائی شهروزندانهای دیگر دراقصی نقاط کشور، وتبعید به زندانهای ایذه وبرازجان وچه وچه نشود. نشریه ها ومطبوعه ای بخاطرنوشتن وانتقاد ازعملکرد نهادهای حکومتی درهرجایگاهی که درقانون اساسی نیز برآن تاکید شده،  زیرتیغ سانسوروتعلیق وتوقیف، آنهم با تعبیروتفسیرهای ولائی محمد علی رامین معاون مطبوعاتی منجمد والمغزو فناتیک وزارت ارشاد اسلامی قرارنگیرند.
 وقتی درپشت میزخطابه مجمع عمومی ملل متحد نعره میکشید ومیگوید تبعیض مذموم است. باید معتقد باشید وبپذیردکه تبعیض وزورگوئی درهمه جا مذموم وغیرقابل پذیرش است. منجمله در کشورخودمان که شما درهمان سازمان ملل خودرا بدروغ نماینده ملت آن نامیدید. احمدی نژاد بایستی این واقعیت را درتفکرواندیشه های سرکوبگرانه اش جا بیندازد که مذموم بودن تبعیض نه بعنوان شعاری تبلیغی در تالار سازمان ملل متحد، که درهمه جا ودرهرشکلی مذموم ومحکوم است. احمدی نژاد باید سرش رااززیر برف بیرون بیاورد وببیند که افراد موسوم به لباس شخصی که بعنوان لومپن های حکومتی عمل مینمایند چه ها که نمیکنند، گرچه که همه میدانند که او برهمه این جنایات اشراف کامل دارد. یک مشت افرادی که معلوم نیست ازچه تبار وطبقه ای هستند، دریک حاشیه امن حکومتی دست به هرتجاوز وجنایاتی میزنند، وهمه شان هم دارند راست – راست توی شهرها وخیابانها جولان میدهند. حتی بخشی چشمگیری ازآنها بعنوان پاداش لومپنیسم راهی دانشگاهها هم میشوند تا حکومت بتوانید با توسل به حضورآنها دردانشگاهها به سرکوب دانشجویان واساتید غیروابسته ومنتقد بپردازد. درمقابل مشاهده میشود که وقتی فردی چون مجید توکلی بعنوان یک دانشجوی نخبه دردانشگاه به سخنرانی میرود همین مزدوران شما بااوچه میکنند، وبیدادگاههای شما برای اوبااتهامات واهی چه حکمی صادر میکنند. یا مورد دیگرکه مرز همه تبعیضات رادرنوردیده وباید واژه ای بجز تبعیض برای آن پیدا کرد. ظلمی است که همین چند روز پیش و درزمانی که رئیس جمهورقلابی برای گفتن یک مشت دروغ به ملل متحد رفته بودید برعمادالدین باقی روا داشتند. یک فرد بدلیل گفتگو با مرحوم آیت الله منتظری به 7 سال زندان تعزیری محکوم میشود. تبعیض را در کجا باید جستجو کنیم؟؟ معنا ومفهوم تبعیض در کیش و آئین ومذهب شما آقایان چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ذراین گفتگو چه مسائلی ردوبدل شده است که مجازاتش 7 سال زندان تعزیری است؟؟؟
 گذشته ازهمه آنچه که بدان اشاره شد، چه تبعیضی بالاترو گویاترازاین که هروقت احمدی نژاد در نیویورک حاضر میشود، بلافاصله شرفیاب محضرمبارک خانم کریستین امانپور خبرنگارسابق  (سی – ان – ان) میشود وآن لاطائلات را تحویل یک خبرنگار بی اطلاع از واقعیات عینی کشوری که با شیبی تند رو قهقرامیرود، بدهد وبا بیانی مشمئز کننده بگوئید که همه چیز روبراه است وکشوربا هیچ مشکلی روبرو نیست!! خطاب به کریستین امانپوربگوید دشمنان من از من آزادترند!!!! و مضحکتراینکه ادعا کند که برای سکینه محمدی آشتیانی رای سنگسار صادر نشده است. یا اینکه قند در دلشان آب شود که به بارگاه خبرنگاری چون لری گینگ میروند تا شاید بتوانند واقعیات ملموس جامعه امروزی ایران را یکصد وهشتاد درجه وارونه تحویل او بدهد تاشاید ازاین طریق افکارعمومی آیالات متحده آمریکا را تحت الشعاع مطالب کذب وعاری ازحقیقت خود قراردهد. اما اکراه وهراس دارند تا درهمان نیویورک رودر روی یک ژورنالیست ایرانی که خیلی بیشترازلری کینگ و امانپور وامثالهم ازنزدیک با نابسامانیهای این جهنم ساخته وپرداخته شما وولایت مطلقه تان آشناست به گفتگو بنشینید!!! مفهوم تبعیض چیست؟  تبعیض را باید با چه معیارهائی سنجید؟؟ فریادآن خبرنگاری که در آستانه ورود شما به تالاراصلی ملل متحد خطاب به شما فریاد برآورد که چرا از مصاحبه با خبرنگاران ایرانی طفره میروید. ( بهمن کلباسی خبرنگار بی بی سی) را بیاد دارید؟ درهمانجا و با شنیدن فریاداعتراضی آن خبرنگاراز خود نپرسیدید که علت این عدم تمایل وهراس که بمعنائی هم میتوان آنرا تبعیض بی چون وچرا ارزیابی نمود درچیست؟؟ چه فرقی است بین یک خبرنگارایرانی یا فارسی زبان، با لری کینگ یا کریستین امانپور؟؟؟ اگراین تفاوتها اسمش تبعیض نباشد، با همان کلام پوپولیسم خودتان بفرمائید، چه نامی برآن میتوان گذاشت؟؟ آنوقت جهانیان وملت ایران بفاصله ای کمتراز 48 ساعت مشاهده میکنند که همان خبرنگاری که برشما و وجود سراسر تبعیض آلودتان می تازد، می نشیند وبا رهبرمقتدرترین کشور جهان یعنی باراک اوباما گفتگوئی حدودا" یکساعته را انجام میدهد. چه بسا که اگردرمیان خبرنگاران همراه شما هم که بطورقطع اکثرشان درزمره سربازان گمنام هستند ازاوباما تقاضای گفتگو مینمود، میتوان تصور نمود که مشاوران ایشان با ارزیابی تقاضا، فرصت چنین گفتگوئی حتما"فراهم میشد.  ببینید تفاوت ازکجا تا به کجاست؟؟؟!!!
بنظرمیرسد که باید تفاوت راازمنظرجامعه شناسی دردوجامعه کاملا"متفاوت ومتضاد مورد بررسی وقضاوت قرارداد. 1- جامعه آزاد ودمکراتیک با حکومتی منبعث از رای ملت بانمادهائی چون رسانه های ازاد وفارغ ازهرنوع سانسور و رهبری چون باراک اوباما. 
2- جامعه استبدادی فاشیستی با پسوند اسلامی با نمادهائی چون زندان واعدام وشکنجه وسرکوب ومملوازدیوارهای بتونی وسیم خاردارکشیده بنام سانسور واختناق درمقابل رسانه ها ومطبوعات بمعنای عام ، با رهبری عناصری عقب افتاده ومتحجربنام روح الله خمینی وعلی خامنه ای درجایگاه ولایت مطلقه فقیه وریاست جمهوری جنایتکار ودروغگوئی چون محمود احمدی نژاد
 وقتی آقای اوباما می پذیردکه با خبرنگارمعترض به احمدی نژاد به گفتگو بنشیند وآن گفتگوی بسیارشفاف راانجام دهد، وچالشها وسیاستهای آیالات متحده آمریکا وجامعه جهانی درپیوند با جمهوری اسلامی رادرمقابل میلیاردها بیننده وشنونده رسانه ای تشریح نماید، هم اهمیت وجوددمکراسی ومحسنات آن دریک کشوررا بنمایش میگذارد،  وهم میتواند یک تودهنی دیپلماتیک به نظرات وپیشنهادات احمدی نژاد مبنی بردست داشتن بخشی از دولت آمریکا در ماجرای 11 سپتامبرباشد. مهمترازآن اینکه دریک جامعه دمکراتیک همانند آمریکا، پایورانش درسلسله مراتب اجرائی و دیپلماسی هیچ ابائی ندارند تا بنشینند ودریک گفتگوی باز وغیرانتخابی (( ازحیث انتخاب خبرنگار ))، افکارعمومی را بدون فرافکنی وجنجال آفرینی درجریان سیاستها وتنشهای موجود وچگونگی برخورد باآنرا با خبرنگاران رسانه ها درمیان بگذارند واگرهم هزینه ای دارد آنرا بپردازند.
 بدون تردید میتوان ادعا نمود اقدامی که آقای اوباما با خبرنگار بی بی سی صورت داد تحسین اکثریت بزرگی ازایرانیان را برانگیخت، چرا که دریک آمارگیری محدود { حدودا"33نفر} که نگارنده این سطور ودونفردیگرازدوستان، پیرامون این قضیه ازاطرافیان خودمان بعمل آوردیم اکثریت مطلق آنها اذعان نمودند که این عمل اوباما تحسین برانگیز وپاسخی بود به کیش شخصیتی که احمدی نژاد دررابطه با گفتگوهای رسانه ای درطول این سفر و5سفرگذشته از خود نشان داد.
درمقابل مصاحبه های بی حساب وکتاب ومتعددی وبسته ای که احمدی نژاد بعنوان محصول وفرآیند یک انتخابات قلابی وفرمایشی در یک حکومت توتالیتر، فاشیستی مذهبی انجام داد. اگربخواهیم مصاحبه های احمدی نژاد وتاثیرات آنرا مورد ارزیابی قراردهیم، باید همان عمل اوباما، احمدی نژاد را شرمگین کرده باشد که به هیچ ادله ای برای اثبات نیاز ندارد. احمدی نژاد بطوراصولی وبا توجیحی عقلانی همیشه درچنین سفرهائی ازگفتگوبا بی بی سی، یا صدای آمریکا یاهررسانه فارسی زبان دیگری که بخواهد با اوبه گفتگو بنشیند وسخنان اورا بطورمستقیم پخش نماید موافق نبوده واگرصد باردیگرهم به اروپا وآمریکا سفرکند امکان ندارد که تن به چنین ریسک بزرگی درعالم سیاست بدهد. این عمل نا شدنی وغیرممکن است، چون احمدی نژاد همواره درصدد است تا درهر گفتگوی مطبوعاتی سوار برجریان باشد وقابل قبول نیست چون او میخواهد هرگفتگوئی را با شارلاتانیزم سیاسی برگزارنماید آنهم بنحویکه همزمان درایران دیده وشنیده نشود. ولی آقای اوباما یا هررهبرکشوردمکراتیک چنین معذوریتی را نخواهد داشت ونمیتواند داشته باشد، ودلیل آنهم بسیار روشن است. احمدی نژاد میخواهد دروغ بگوید. احمدی نژاد میخواهد از هروسیله ای برای اهدافی خاص وجنجال آفرین استفاده کند. درواقع احمدی نژاد همان را می پسندد که با امانپور ولری کینگ وامثال آنها انجام میدهد. چون میتواند براحتی دروغ بگوید وشالاتانیزم سیاسی را بنمایش بگذارد، ولی درمقابل یک رسانه فارسی زبان یا یک خبرنگار فارسی زبان وآگاه غافلگیرمیشود و نمیتواند دروغ بگوید، ولاجرم همواره هراس دارد که مبادا با طرح یک پرسش دریک نقطه ای ازمصاحبه پایش چون ... درگل فرو رود وهمه چیزلو برود. بهمین دلیل است که همواره شاهد بوده ایم که او و گله همراهش درهرسفرخارجی بخصوص سفرهای پرجنجال نیویورک ازچنین رویه ای سود برده اند.  پس با چنین رویکردی تبعا"مصاحبه های احمدی نژاد بایستی بگونه ای برنامه ریزی شود که خبرنگاران انتخابی وگلچین شده باشند، وسئوالاتی هم که قراراست مطرح شودباید ازقبل بررسی شده باشد که مبادا پرسشی درخلاف خواست احمدی نژاد وهیئت همراه باشد. تفاوت دو جامعه باز وبسته را میتوان بخوبی دردورویکرد رهبران ونوع برخوردشان بارسانه ها که دراین سفر بوقوع پیوست را دریافت. همین تفاوت فاحش وملموس خود بیانگراین واقعیت است که درکنفرانسهای خبری شخصیتهائی از جنس احمدی نژاد همواره یک هیت چند نفره مسئولیت دارند تا پیش از هرکنفرانس خبری منهای انتخاب خبرنگاران، سئوالات مطروحه رابازبینی نمایند تا مبادا با طرح یک سئوال پیش بینی نشده، گند قضیه احمدی نژاد وحکومت اسلامی و رهبری وجیک وبوک نظام الهی ولایت مطلقه بیش ازپیش بالا بگیرد و افکار عمومی دریابند که احمدی نژاد نه اینکه نماینده ملت ایران نیست، بلکه او یک عنصر فریبکار ودروغگوست که بر خلاف شعارهایش هیچگونه طرح وبرنامه ای بجز جنجال آفرینی و فریبکاری واقدامات انحرافی وتخریبی نه حالا، که هیچوقت برای صلح وآزادی و آرامش منطقه ای وصلح جهانی که مقبول افکار عمومی باشد،  نداشته وندارد. جامعه جهانی باید به این نتیجه رسیده باشد که هرآنچه احمدی نژادمیگوید و بدان می اندیشد، متاعی است که بجزمصرف داخلی برای طرفداران آگاه وناآگاهش دردرون وبیرون مرزها ارزش واعتبار دیگری ندارد، وجامعه جهانی هرچه دیرتراین واقعیت را دریابد، شاید روزی مجبور شود که هزینه ای بمراتب بالاتر ازآنچه که امروز باید بپردازد را پرداخت نماید.
3شهریور89

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

درانتظار قطع پا


در انتظار قطع پا                              {{آرش – صبحی}}
درحالیکه دولت جمهوری اسلامی گونی گونی دلارهای حاصل ازفروش نفت وگاز و مواد کانی ومواد پتروشیمی وغیرو را به حماس و حزب الله و موگابه و بولیوی وجهاد اسلامی حاتم بخشی میکند، ودر حالیکه رهبرحکومت جهل وجنایت وغارت ثروتهای ملی ایرانیان را تحت عنوان حمایت ازسیل زدگان مسلمان پاکستان به آن کشورمیفرستد، اما حضرت شان زورشان میاید که حتی یک سری به زلزله زدگان دامغان وسمنان وروستاهای تابعه بزند واز آنها دلجوئی وکمک های مالی و داروئی و... برای آنها ارسال گردد، گویا وظیفه حکومت اشغالگراسلامی اینست که پوست ملت ایران را بکند وتسمه از گرده شان بکشد وبه دیگران عطا کند تا شاید یک روزی این حاتم بخشی ها دردی از دردهای بی درمان رژیم شان را دوا نماید. زهی خیال باطل!
هموطنان با دقت به شرح حال این خانم که درذیل این یادداشت آمده توجه کنید وببینید وظیفه حکومتی که صفت اسلامی وعدل وقسط را با خود به یدک میکشد درمقابل این زن درمانده که این فقط یکی از میلیونها ایرانی دردمند است چیست؟؟؟؟ زنی که از فرط پیشرفت بیماری درمعرض قطع پا قرار گرفته و قدرت وبضاعت مالی آنرا نداشته و ندارد که به درمان بیماری خود بپردازد، وآنطور که خود نوشته باید درانتظار آن بماند تا با بریدن پایش این درد علاج پذیربه مصیبتی علاج ناپذیر بدل گردد!!
آقای خامنه ای – آقای احمدی نژاد – آی سرداران پروارشده اسلام ناب محمدی که از فرط ثروت حتی انسانیت را نیز فراموش کرده اید. اگرهنوزبه اندازه ارزنی وجدان در درون خود سراغ دارید با دقت به وضعیت این زن بخت برگشته،  وبیماری او، وشرایط اسفناکش نگاه کنید وبا خود بیاتدیشید که حکومت اسلامی شما در قبال این زن درمانده چه وظیفه ای دارد. آیا مخارج درمان بیماری این زن بیچاره ودرمانده یک میلیونیم مبلغی میشود که شما به لاشخورهای تروریست درعراق و افغانستان و لبنان و... میدهید؟؟؟ مگراین نیست که: چراغی که بخانه رواست به مسجد حرام است؟؟ اگروجدان دارید هرچه زودتر بفریاد این زن برسید. اگر بوظیفه وجدانی واسلامی خودتان که بدروغ مدعی آن هستید، هستید!!! بفریاد این زن برسید. که اگرنرسید، ازخدای همین زن بیمار و درمانده واز خدای همه ایرانیان گرفتار میخواهیم که پروردگار قادر وتوانا همین درد وبدترازآنرا نصیب  خود یا یکی از اعضای خانواده تان بکند تا ازغضب خداوند بی نصیب نمانید.
هموطنان گرامی آنچه که باید خطاب به این حکومت جنایت پیشه نوشته میشد، شد. ولی گمان نمیرود که وجدانی دراین قبیله یافت شود که بیاری این زن بینوا بشتابند. سردار صادق محصولی بعنوان وزیرمولتی میلیادر رفاه میتواند با یک تلفن این زن بیمار را دریکی از بیمارستانهای سپاه یا دولتی بستری نماید وهزینه آنرا نیز از همان ثروتهای دزدیده شده ومیلیاردیش بپردازد ویا هزینه را از بیت المال پرداخت نماید. ولی اگراین سردار غارتگر هم نخواهد این کار را صورت بدهد، وظیفه فرد فرد هر ایرانی است تا با کمک مالی بهر مقدار ولو هزار تومان هزینه درمان این هموطن بیچاره را فراهم آورد. شماره حساب وفردیکه مسئولیت این زن دردمند را بعهده گرفته بشرح ذیل میباشد.
IR66 0120  0100  0000 1287  4752  87                         
این شمارۀ حساب با کد سراسری شبا میباشد که از هربانکی میتوان وجه رابه آن حواله نمود چنانچه از شعب بانک ملت قصد دارید حواله کنید فقط ده رقم سمت راست مورد نیاز میباشد
توجه فرمایید حتما بلافاصله پس از واریز وجه مبلغ واریز وکد پیگیری آنرا به ایمیل شخصی مدیر گروه بفرستید
ايميل آقاي جلايريان نازنين
hjallayerian@gmail.com
بنی آدم اعضای یک پیکرند         که درآفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار     دگرعضو ها را نماند قرار
نرجس خاتون ژيانپور 51 ساله ساکن جنوب تهران هستم
حدود 6 ساله که دچار مريضي انسداد مجاري لنفاتيک در پا شدم
از نظر مالي بسيار ضعيف هستم و روزگارم به سختي ميگذرد
سه فرزند دارم – يکي از پسرهايم هم دچار مريضي ذهني است
پزشکان جوابم کردند –
حتي حاضرم پايم را از دست بدهم ولي... آنها حاضر به اينکار نيستند
حتی حاضرم خودم را بکشم،
اما میدانم این گناه بزرگی است و از عواقب آن میترسم
لطفا اگر ميتوانيد به من کمک کنيد و مرا از اين وضع نجات دهيد
اگر پزشکي وجود دارد که بتواند پايم را معالجه کند لطفا با من تماس بگيرد
من هنوز به زندگي اميدوارم و از خدا و شما انتظار کمک دارم
لطفا پزشک متخصص با من تماس بگيرد مرا نجات دهد

شماره تلفن: 09379521193 - 021.33702
   

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه






1431سال خرافات وجهل وجهالت ودروغ!                          {{ آرش – صبحی }}
 روایت میرزا آقاخان کرمانی در مورد بحارالا نوار مجلسی

آنچه را که ذیلا" آمده، بعنوان یک سند حماقت و جهل وتاریک اندیشی بخوانید وسپس بیاندیشید وبعد به قضاوت بنشینید. آیا میتوان از ملتی که نسل اندرنسل با چنین چرندیاتی بعنوان سنت وفرهنگ توامان زیسته انتظار داشت که خمینی واندیشه های سیاه اش برفرهنگ ریشه دار این ملت تسلط پیدا نکند؟ طی قرنها، لااقل از صفویه به اینسو،تمامی این پرت وپلاها را اسلاف خمینی  وخامنه ای و... که نزدیک به سی ودوسال است دارند براین ملک وملت حکم میرانند در مکتب خانه ها ومدارس صده های گذشته وحتی تا بعد ازمشروطیت با ترکه وفلک کردن درمغزکودکان ونونهالان که اجداد وپدران وپدربزرگهای ما بوده اند فرومیکردند، میتوان تصورنمود که نتیجه این فرهنگ ضد روشنی وضد بشری چه باشد؟؟؟ بسیارند ایرانیان تحصیل کرده که پسوند روشنفکرومحقق ونخبه وکنشگرتاریخ را هم با خود یدک میکشند، اما هیچ وقت دیده وشنیده نشده است که بیایند و این مهم را به چالش بکشند. چه در زمان شاه و چه در زمان خمینی. خاصه آنزمانی که خمینی در قید حیات بود. این حضرات هیچگاه نیامدند اذعان نمایند که مردی چون رضاشاه درچنان برهه ای که باید گذار ازسنت صددرصدی، به دنیای مدنیت یابقولی مدرنیسم صورت می پذیرفت، آن مرد بزرگ ومیهن دوست برای زدودن چنرندیاتی از این دست که چون اختاپوس بر پیکرجامعه چنگ انداخته بود و شوربختانه کم هم نبوده و نیست، چه عذابهائی را که تحمل نکرد. چه ها که نکشید، ولی متفکرین و تاریخ نویسان ما هنوزهم بدلیل همان لجاجتی که نسبت به آن مرد داشتند وهنوز هم دیده میشود که دارند،، خیلی بندرت وشاید نزدیک به صفربخود اجازه داده ومیدهند تا به این درد ورنجها که آن مرد کشید بپردازند!!؟ هرچه که گفته شده ومیگویند بدی هاست ، و،  بدیها. هیچکدام ازاین روشنفکران ومحققان و... ننوشته ونمیگویند که محمدرضاشاه فقید برای اینکه مزخرفاتی ازاین دست را که بجز تحمیق وفریب مردم هدف دیگری نداشته ازمتون کتب درسی حذف شود، چون پدرش چه رنجهائی را که برجان نخرید. متاسفانه هنوزبحث 28 مرداد 32 خوراک تبلبغی بخش اعظم جامعه روشنفکری ماست، ولی هیچگاه اززبان انبوه روشنفکران ومحققین بجز دریک مورد که باید از آن نام برده شود(( دکتر ماشاالله آجودانی)) نویسنده کتاب مشروطه ایرانی،  دیده وشنیده نشده است که این لشکر روشنفکری حتی برای اینکه بگویند ریشه آن رویداد نیز یک پایه اساسی اش درعقب ماندگی فکری مردم بوده، بنا بدلائل سیاسی ومسلکی شان وشاید هم همان لجاجت تاریخی حرفی نمیزنند. باید بگویند که چرا چنان اتفاقاتی شکل میگیرد و ریشه درکجا دارد؟ باید به این موضوع تاکید نمایند که آیت الله کاشانی هم از جنس علامه مجلسی  در دربار صفویه بوده، واحمد جنتی واحمد خاتمی واژه ای و لاریجانیو رهبر معظم وغیرو هم از همان جنسی هستند که شیخ فضل الله نوری بوده است، که درماهیت  وجوهره فکری هیچ فرقی با هم ندارند.
اگر ومگرهای فرا وانی هست که اگرآنها برای مردم روشن میشد، بعنوان مثال متون کتابهائی چون کاشف القطاع وکشف الاصرار وولایت فقیه وحلیتل المتقین برای مردم بی خبراز تاریخ کشورشان کالبد شکافی میشد، چه بسا که نسل انقلاب وبخش بزرگی ازمردم ناآگاه که از منظردین داری بخیابانها ریختند، درخانه مینشستند و نمی آمدند واین فاجعه ملی تاریخی گریبان این سرزمین را نمیگرفت. البته جدای از نان به نرخ روز خورها،  بجز آنهائی که سینه زدن درزیر پرچم یزید وامام حسین برای شان فرقی ندارد. واحزاب 15 – 20 نفره ودسته جات چپی وراستی،  وفرصت طلبهائی که بدون اینکه به عمق و محتوای نادانی وکج فهمی خودشان پی برده باشند، دل درگرو حرفهای خمینی نها دند آمدند تا شاید ازاین نمد برای خودشان کلاهی بدوزند.
اگر افرادی چون صادق زیبا کلام که خودشان را روشنفکر واستا د دانشگاه در دانشگاههای جمهوری اسلامی میپندارند که کامران دانشجو مختصات آنرا برشمرده. نگارنده بعنوان یک ایرانی معتقذم که نقش روشنفکرانی ازجنس زیبا کلام که فراوان هم هستند، درهمین قرن بیست و یکم که اکتشافات علمی بصورت ثانیه ای بسوی پیشرفت درحرکت است،  بجز خیانت به این ملک وملت هیچ معنائی بجز کاسه لیسی و تملق گوئی وتخریب وخیانت به کشور نخواهد داشت. پس چه بهترکه اندیشه چنین روشنفکرانی که چندان تفاوتی با اندیشه های مجلسی وجنتی و... ندارد گل  گرفته شود، تا نتوانند مروج مزخرفاتی ازاین دست درقالب مدرن آن باشند.
در انقلاب 57و روزها وهفته ها وماههای قبل از22 بهمن کدامیک از نویسندگان وروشنفکران وشاعران وکنشگران واساتید دانشگاهها که شب های شعر گوته را تشکیل میدادند واز همان فردای سلطه خمینی و دستاربندان همراهش که ملتی را به اسارت یک فرهنگ غیرایرانی وضد بشری درآورند،  اکثرقریب به اتفاق شان عطای رفتن را برلقای ماندن ترجیح دادند وفرار رابرقرار. کدامیک ازاین خانهما وآقایان مهملات کتاب 24را   جلدی بحارالانوارملا محمد باقرمجلسی را خوانده بودند واین چرندیات را درشبهای شعر گوته یا در درروزنامه ها ونشریات و مطبوعه های دانشگاهی به نقد وچالش گرفته بودند تا جوانان ودانشجویان آرما نخواه ودرجستجوی آزادی، اما ناآگاه ازپیشینه این قبیله آدمخوا ردانشجویان و اقشار جامعه را آگاه نمایند؟؟ نتیجه این تعلل بکجا انجامید، وانقلاب بجز ویران کردن مملکت چه قدم مثبتی در جهت اعتلای کشوربرداشته است، وهم اکنون هم درلبه پرتگاه سقوط قرارگرفته که فکرش هرایرانی میهن دوستی را تکان میدهد.
کدامیک ازحضرات منتقد یا مخالف قلم بدست و بعضا" تریبون دار وپشت دوربین نشین، یا مردم عادی بیاد دارند که آخوندهای فریبکارآنزمان، وحاکمان کنونی که درپناه سرنیزه وشکنجه وتجاوز وزندان اعدام برمردم حکومت میکنند، حتی شخص آیت الله خمینی در دوران پیش ازآشوب 57 بر محراب ومنبر چرندیات مجلسی یا نراقی ویا دیگراسلاف پلیدشان را برای مردم ایران بازگو کرده باشند؟؟ هرچه بود وگفته میشد، یا امام حسین بود وشهادت، ویا علی بود ورشادت. حتی شریعتی که درآنزمان در زمره روشنفکران قرارداشت، درعین حالی که بعضی اورا یک دگراندیش دینی، یا مذهبی مدرن می خوانددش درجایگاه خود (( حسینیه ارشاد)) حتی یکبار دهان به مذمت خزئبلاتی ازاین دست باز نکرد. همه چیز زوم شده بود روی زر و- زور – تزویرکه نوک تیز آن نیزدرچهارچوب همان دشمنی و لجاجت متوجه زشتی هائی بود که چه بسا پادشاه هیچ اطلاعی از آنها نداشتند.
قریب هزاروچهارصد واندی است که یک ملت فرهنگ وتمدن ساز درگیر یک برهوت فرهنگی است که میراث ملا نراقی وعلامه مجلسی و فلان شیخ وبهمان آیت الله که آخرین آن روح الله خمینی واعقاب اوبعنوان اسلام عزیزبرای این مرز وبوم به ارمغان آورده اند! آیا درچنین برهوتی که شوری خاکش هر بوته وهر نهالی را میخشکاند، میتوان انتظار روئیدن یک شاخه گل رز، یا هرگل زیبا و خوشبوی دیگری را داشت؟؟ آیا چنین انتظاری عبث وبیهوده وعمربرباد ده نخواهد بود؟؟
من نمیدانم این چهارده قرن چند نسل را دربرمیگیرد. اما آنچه که مسلم مینماید اینکه: چنین لاطائلاتی راازهمان دوران کودکی درخانه ودبستان و دبیرستان بعنوان حدیث وروایت نبوی وعلوی با همه امکانات وحواشی امنی که ملایان دراختیار داشته اند درمغزتمامی  نسلها ولوبا ضرب وزور و شمشیر وفلک وشلاق وغیرو فرومیکرده اند. فرومیکردند تاهم بتوانند با روضه خوانی وطرح این قبیل مزخرفات به مفت خوری چندین صده ای شان ادامه بدهند، وبموازات آن قادرباشند تا درانتظارفرصت و زمینه مناسب برای یک سلطه جوئی آنهم درشکل وشمایل یک حکومت بمانند که شاهد بودیم این انتظار شوم دربهمن 57 تحقق یافت وخمینی با حمایت بیدریغ اربابان سنتی و خارجی روحانیت توانست با فرارسیدن آن فرصت یک ملت را بفریبد وبراریکه قدرت سوار وتا امروز نزدیک به سی و دوسال است که درسایه انواع واقسام جنایات چهار اسبه مشغول تاختن درعرصه سیاسی کشور هستند. نکته جالب دراین ماجرائی که برای این مردم واین کشور پیش آمد دراینست که خمینی درچنان فرصتی که بدست آمده بود، استادانه توانست تا درآن مقطع تاریخی مجموعه روشنفکران ودانشجویان واساتید دانشگاه وروزنامه نگار ونویسنده وشاعرو احزاب چپ وراست را فریب بدهد و چنین بلائی را که از دست هیچ دشمن خارجی ساخته نبود رابرسر این سرزمین وملت نجیب آن بیاورد.
من وبا احتمال قریب به یقین کثیری ازهموطنان زخم خورده ازاین حمله واشغالگری ملایان بی وطن، خاصه ایرانیان نسل سوخته، قویا"براین باوریم وباورند که ملت ایران دراین قماربزرگ ویرانگرهمه آنچه را که طی نسلهای گذشته ودر دوران دو پهلوی شالوده ریزی واندوخته کرده بودند، مخصوصا"درزمینه فرهنگی وصنعتی واقتصادی با ظهوراین بلای خانمانسوزازدست داد. اما وقتی به گذشته وتاریخ مغفول مانده نگاه میکنم با خود می اندیشم که وقتی ملتی از گذشته خود بی اطلاع باشد مطلقا" قادرنخواهد بود تا برای آینده خود افق روشنی راتصویر نماید. وبهمین دلیل براین گمانم که شورش خمینی اگر همه چیزاین ملت را برباد داد، ولی این راه را گشود تا پس از برافکندن این مهلکه ملی، قاطبه ملت ایران قادر خواهند بود تا در یک قیام زمان بندی شده کوتاه مدت ومیان مدت ودراز مدت فرهنگی – اجتماعی – سیاسی – اقتصادی - تمامی انرژی و همت وغیرت وعمر خود را مصروف آن نمایند تا دریک کارزارفرهنگی ریشه دار و همه جانبه ریشه این درخت تناور 1400 ساله را که میوه تلخ و سمی آنرا همه ایرانیان چشیده اند را بدرازای تاریخ این سرزمین بخشکاند.
ایرانیان دریافته اند که تا اندیشه های تابناک وفروزان بزرگانی چون: حکیم طوس – خواجه شیراز -  نظامی – عطار – خیام – مولانا- سعدی و دیگر اندیشمندان این سرزمین که چون خورشید بر آسمان علم وادب وفرهنگ جهان میدرخشند، جایگزین چنین فرهنگی که بجز تاریک اندیشی وجهل وجنون وغارت وکشتارهیچ ارمغانی بهمراه نداشته است، نشود،  باید مطمئن باشیم که برای نسلهای بعدی ولو ده نسل دیگر ممکن است که این تراژدی ضد ایرانی باردیگربشکل دیگرتجلی یابد. پس بایداز هم اکنون  بفکرآنزمان باشیم واجازه ندهیم که این درخت خشکانده شده بار دیگر جان بگیرد وشاخ وبرگی بربدنه خشکیده آن نمایان گردد 
23شهریور89 

روایت میرزا آقاخان کرمانی  درمورد بحارالانوارمجلسی
اگر یک جلد کتاب از 24 جلد کتاب بحار الانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند ، دیگر امید نجات برای آن ملت کم است . حالا تصور کن که هرگاه 24 جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود !
محض ازدیاد بصیرت, یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد .
علی علیه السلام در غزوه صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود . به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات ، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن ، و از او محل عبور را بپرس . نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ، بالفورهفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک ، چه می گویی                                                                  
نصیر جواب داد ، مولایم معبر فرات را می خواهد ، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم ، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم . نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید
فرمود ، برو کرکرة بن صرصره را بخوان . برگشت و ندا داد . این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم ، این عنایت در حق کدام شده است؟                                                            ؟     
نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان . نصیر بازگشت و چنین کرد . این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد                                          .
برگشت و مولا گفت : برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة !                                                       
آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است ، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است                                    
نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد .
حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم . پس نصیر صیحه زده غش کرد . و چون به هوش آمد فریاد برآورد ، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود . چون نصیر کافر به خدا شده ، قتلش واجب است . آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد .   
( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )
خردمند کاین داستان بشنود                                                               
به دانش گراید ز دین بگسلد

۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

روز قدس، شکستی دیگر! {{آرش – صبحی}}

خسته ام اما امیدوارترازگذشته، گذشته ای بدرازای سی ویک سال واندی. از صبح ساعت 9صبح لباس پوشیدم وازخانه زدم بیرون. روز قدس بود وباید ازنزدیک می دیدم که با آنهمه تبلیغ و سروصدائی که نظام ولایت مطلقه فقیه از روزها وهفته ها پیش برای روز قدس انجام داده بود نتیجه اش چیست وجمعیتی که باید میامدند تا روزقدس را گرامی بدارند وسنگ غزه وفلسطتینی ها ولبنانی ها رابرسینه بزنند ونعره مرگ برآمریکا واسرائیل سربدهند، چه میزان است؟؟ الآن که دارم این سطور را مینویسم ساعت 45/2بعدازظهراست.


چون بموجب تجربه سالیان درازخاصه چهار- پنج سال اخیرمیدانستم که ازکجا شروع کنم، ابتدا سری زدم به اطراف استادیوم آریامهرکه امروز آزادی می نامندش. تصورکنید ازشرق این استادیوم اتوبوس پارک شده بود تا جنوبی ترین نقطه این استادیوم. وقتی از نیمه مسیرشمارش را آغاز کردم، توانستم 250 اتوبوس را دریک سمت خیابان بشمارم. واین درحالتی بود که پارک اتوبوسها بصورت دوخته شده بهم ودرهردوسوی این مسافت پارک شده بودند وازهمان ابتدا تا انتهای پارک اتوبوسها هم یک مامور انتظامی درکنارهراتوبوس مستقرشده بود تا مبا دا کسی بتواند ازاین حقه بازی بزرگ تصویر یا فیلمی تهیه نماید. دوربین داشتم، دوربین تلفن همراهم را نیز آماده کرده بودم تا اگرفرصتی دست بدهد عکسی بگیرم، ولی حجم ماموران استقراریافته دراین منطقه بحدی بود که هرگونه اقدامی دراین زمینه را غیرممکن نموده بود. با این توضیح کوتاه میتوانید حدس بزنید که تعداد اتوبوسهائی که سیاهی لشکرروز قدس را ازشهرستانها به تهران آورده بودند ازهزار میگذرد واگرمحموله هراتوبوس 36نفردرنظرگرفته شود، چیزی حدود 36هزارنفرساندیس خور ومزدبگیردرزمره مسلمانانی بودند که از اینجا وآنجا بتهران آورده شده بودند تا بتوانند صحنه را پرکنند وسیمای ضرغامی با هلیکوپتر آنهم از ارتفاع بسیار بالا با تلفیق درختان وجمعیت سیاهی لشکرروزقدس را شاید بتواند بصورت میلیونی بتصویربکشد.

به خیابان شاهرضا یا انقلاب فعلی آمدم جمعیتی متفرق درحرکت بود که با جسارت میتوان عده شان را از200هزارنفربیشتر برآورد نمود. موضوع جالبی که بسیار مورد توجه مینمود، این بود که برخلاف سالهای گذشته هیچ نشانی از سکوهای متعد د نصب دوربین های تلویزیونی بچشم نمیخورد واز ایستگاههای شربت وچای صلواتی هم خبری نبود. گویا خود صحابه ولایت مطلقه هم دریافته بودند که این روز قدس بیش ازاینکه روز حمایت از مردم فلسطین ولبنان وغزه و...باشد، روزاثبات مرگ محتوم رژیمی است که سال گذشته درچنین مناسبتی مردم ایران تابوت آنرا ساختند، وآنچه مانده خاک سپاری آنست که آنهم بزودی وبه همت ملت ایران صورت خواهد گرفت.

سرکی هم به خیابان آزادی زدم تا ببینم آنجا چه خبراست . هنوز100متر جلو نرفته بودم که متوجه شدم خیابان آزادی هیچ شباهتی با آزادی حتی دوسال پیش ندارد. اگرهم کسانی راهی دانشگاه بودند بحدی نا ذل ومحدود بود که اصلا" بچشم نمیامد.

راهی خیابان کاخ یا فلسطین کنونی شدم. درآنجا یک سکوی نصب دوربین تلویزیون نصب شده بود که دراطرافش هم افرادی مثل سردار رویانیان وچند نفر لباس کاراته پوشیده جمع بودند ومجری که نه،، مزدوربرنامه بفاصله های چند دقیقه ای آنها را بسکو دعوت میکرد تابا آنها درمورد این نمایش شکست خورده ومسخره بگفتگو بپردازد. بعد از یک توقف حدودا" 40 دقیقه ای راهی خیابان انقلاب ازطریق خیابان کاخ شدم . وضعیت بحدی فضاحت بار بود که یکنفرازنان خوران با بلند گوی دستی از مردم میخواست که سعی کنند بصورت فشرده وگروهی بسمت دانشگاه بروند. نه یکبا ر که مدام این خواسته را تکرارمیکرد. به نزدیکی های دانشگاه که رسیدم، متوجه شدم که درفاصله 20 متری به تقاطع فروردین با انقلاب هم یک سکوی نصب دوربین گذاشته اند تا بتوانند ازآن بالا با شگردهای فیلمبرداری مردمی را هم که هیچ ارتباطی با روز قدس نداشتند را بتصویر بکشند تا شاید بتوانند یک فیلم آبرومند برای پخش از سیمای اسلامی که مدتهاست رسانه ملی برآن نهاده اند، مهیا نمایند. ولی همه آنهائی که امروز درآن مناطق بودند وبرای ارزیابی موضوع آمده بودند، حتی همان مزدوران وحقوق بگیران رژیم هم دریافتند که روز قدس امسال بواقع روز بی حیثیتی وعدم مشروعیت درنزد مردم وعناصرریز ودرشت خودشان بود.

بدون اینکه بخواهم از مسیر انصا ف خارج بشوم باید بگویم که رژیم جمهوری اسلامی با تمامی طرفندهائی که بکار برده بود امروز با یک شکست مفتضحانه روبروگردید که شاید حتی فیلم آنرا هم از سیمای کریه نظام پخش نکنند. آنچه مسلم است اینکه تمامی کارگزاران رژیم بخوبی براین امر واقفند که نهران امروز با احتساب حاشیه نشینان بالغ بر 15 میلیون جمعیت را درخود جای داده، ودرچنین شرایطی رژیم ناچار میشود که برای برگزاری یک مراسم بزعم خودشان جهانی شده سیاهی لشکرمراسم را با اتوبوس از اینجا وآنجا بیا ورد وبا همه تبلیغاتی که انجام داده بود نتوانسته بود از یک شهر 15 میلیونی حتی پانصد هزار نفر آدمی را که با میل خودشان حاضرباشند به چنین مراسمی بیایند را بصحنه بیاورد. آیا این بدان معنا نیست که زمان خاکسپاری این رژیم سفاک وخونریز وجنایتکار فرارسیده است؟؟

ولی تا بچشم میامد نیروهای سرکوب ولباس شخصی بود که درهمه جای تهران ازاتوبان اشرفی اصفهانی بگیرید تا میدان صادقیه، ازکریمخان زند گرفته تا میدان هفت تیر، ونقاط دیگرشهربصورت انبوه ودرهم فشرده بچشم میامد وهر جنبنده ای را زیرنظرداشتند تا مبا دا از این نما د ها که باید اسم آنرا مهمترین شاخصه شکست رژیم تلقی نمود، وازاین لشکرکشی عظیم بوسیله شهروند خبرنگاران که یکی شان هم خودم بودم، گزارشی تصویری تهیه شود. شاهد بودم در میدان ولیعصرماموران انباشته شده دران منطقه با هجوم بیک جوان که ازشرق میدان مشغول عکس گرفتن از این نیروها بود برسر اوریختند واولین کاری که انجام شد این بود که یکی از لباس شخصی ها که ظاهرا" اطلاعاتی مینمود دوربین اورا گرفت وبا موتور گریخت وماموران گلادیاتور مانند انتظامی هم اورا به آنسو کشاندند، ومن چون با وسیله نقلیه بودم نمیتوانستم بایستم تا نتیجه را دریابم.اما نتیجه مشخصی که میتوان از همین برخورد دریافت اینکه،، این رژیم درمانده وبیمار رو با حتضار چقدر هراسان وبی آینده شده است که حتی از یک دوربین موبایل با فرض اینکه ممکن است عکس آن بعنوان یک سند رسوائی دیگربرروی شاهراه جهانی ارتباطات قراربگیرد بوحشت افتا ده واقدام به چنین لشکرکشی وبگیروببندی مینماید.

امیدوارم که آن گروه از کارگزاران ذوب شده در اندیشه های سیاه ولایت مطلقه که مورد اعتما د او قراردارند و امروز درصحنه بوده اند وبار دیگرشاهد بصدا درآمدن ناقوس مرگ رژیم بودند، بروند وحکایت را آنطورکه بوده است را برای ایشان که درکاخ تارعنکبوتی چهارراه آذربایجان منتظرشنیدن اخبار مورد پسندش میباشد، بگویند،، وازسرداررشید اسلام ضرغامی بخواهد که بخشی از فیلمهای حقیقی امروز را بنمایش درآورند تا دریابند که مرگ این نظام درکلیت اش با تمامی توپ وتشرها وبزن وبکشهائی که انجام داده است چقدرنزدیک ومحتوم است.

12 شهریور1389

مزار امير كبير كجاست ؟ {{ آرش – صبحی}}

من نمیدانم که چند درصد ازایرانیان بدانند که مزار اين بزرگمرد دوران ناصری که با فرمان ناصرالدین شاه وبا توطئه چند تن از میرزاها وعمامه داران درباری چون حاج میرزا آقاسی وحاجب الدوله و... درفین کاشان خونش تاریخ ایران را رنگین نمود در كجاست ؟ براستي هرگزاین پرسش بسيار مهم دراذهان مردم ایران که هزاروچهارصدسال است که برای کشته شدن امام حسین وعلی وامام رضا و... برسروسینه میزنند وبرای سالروز تولد یا مرگشان درتقویم این مملکت تعطیلات فراوان بچشم میخورد، اصلا" به این موضوع اندیشیده اند كه مزار يكي ازبزرگترين شخصيتهاي ترقی خواه اين سرزمين بنام ميرزا تقي خان اميركبيرکه درچنان دوران تاریکی دارالفنون را بنیاد نهاد دركجا قراردارد؟ درعصری که ملایان ساخت مدرسه را حرام میشمردند. درعصری که میرزا حسن رشدیه برای ساخت مدرسه و تحصیل علوم جدیده محارب وضد دین و نامسلمان شمرده میشده وحکم ارتداد هم برای او صادر میشود. درعصری که ملایان زنگ مدرسه را بدلیل شباهت با زنگ کلیسای عیسوی حرام اعلام کرده بودند و باید بجای زنگ از بوق وشیپوراستفاده میشد. درچنین عصری که تاریکی برگستره کشور مستولی بوده، بنیان گذاری دارالفون یعنی اعلام جنگ تمام عیار با مشتی ملای مفت خور وعافیت طلب که حاصل آن اتفاقی بود که درفین کاشان رخ داد، ونسل ما دردهه های پایانی قرن بیستم ((بهمن 1357)) بدلیل عدم شناخت تاریخ کشورمان آن فریب بزرگ را باور کردیم تا به امروز داریم تاوان آنرا می پردازیم. وهمراه با نسل ما دو نسل دیگر در آتشی سوخت ودارد میسوزد که نسل ما هیزم بیار آن بود.


بااحتمال قريب به يقين شايد بسياري ازهموطنان گرانقدرمان ندانند كه اين شخصيت بزرگ واحتمالا" بي بديل در عصرناصری پس ازاينكه بفرمان ناصرالدين شاه درفين كاشان بقتل رسيد درچه مكاني بخاك سپرده شده است؟!!

تعجبي هم ندارد. به این دلیل که دركشوري كه مردمش ازتاريخ خودبي اطلاع باشد همان برسرش ميرود كه خميني را درماه ببيند وبا چشم وگوش بسته فرياد روح مني خميني سربدهد وآن به سرش بيايد كه نزديك به سي ودوسال است دارد تاوانش را پس ميدهد.

غصه هم نباید بخوريم چون بسیارند کسانیکه مثل من و شما هستند، اما اینکه چرا چنین است وچنین بوده جای تاسف فراوان دارد .

میرزا تقی خان امير كبير صدراعظم ايران در زمان ناصر الدين شاه كه با دسيسه هاي يك سري وطن فروش وطماع که هیچ متاعی بجز مردم فریبی وعقب نگه داشتن جامعه ومردم نداشتند وندارند ونخواهند داشت ، در حمام فين كاشان به قتل رسيد، ودرعراق ودرشهر كربلا به خاك سپرده شده است.

اين كه چرا او راشبانه وبطورمخفی به كربلا میبرند وبخاک می سپرند، براي هرایرانی میهن دوستی میتواند یک سوال با اهمیت وکلیدی باشد. اما وقتی به چند وچون آن می اندیشم، به این نتیجه میرسم که بازهم ملایان وتوطئه گران آنروزی که امروز ماهیت وسرشت پلیدشان را در کلیت وشکل نظام جمهوری اسلامی مشاهده میکنیم وبالغ برسی ویک سال واندیست که داریم ظلم وجور وخباثت وکشتارگری وفرهنگ ستیزی و ضدایرانی بودن شان را با گوشت وپوست واستخوان لمس میکنیم، قطعا" با قدرتی که درآنزمان داشته اند، با این دسیسه که بجز بودن اسمی از امیرکبیر دراین سرزمین چیزی وجود نداشته باشد، کالبد بی جان یک چنین شخصیتی را به کربلا میفرستند وبخاک می سپرند تا مبادا مزارش تبديل به یک ميعادگاه و نمادی برای مقابله با ارتجاع وفساد درنزد ایرانیان بشود.

چگونگی اینکه درآنزمان با توجه به تنگناهای شدید ارتباطی ونبود راههای مناسب وامکانات لازم جهت اینگونه اقدامات بویژه حمل جسد یک شخصیت مطرح سیاسی آنهم بفاصله ای کوتاه به عراق منتقل میگردد سئوالهای فراوانی وجود دارد که شاید پاسخ دادن به آن چندان سهل وآسان نباشد، اما ازیک منظرمیتوان به اهمیت این جابجائی پی برد که درحکومتی چون حکومت قاجاربخصوص دردوران زعامت ناصرالدین شاه برکشوری عقب مانده وفقیرکه معتقد بوده {{ نوکرهائی میخواهد که نتوانند بین کلم و بروکسل تشخیص قائل شوند}} آقایان به اصطلاح علما وروحانیون با همراهی فراشان درباری ونوکرانی ازجنسی که قبله عالم طلب میکرده، دست به چه اقداماتی زده تا این جابجائی صورت بپذیرد وکالبد این مرد بزرگ به عراق منتقل شود!!

درنظربگیریم که طی سی ویک سال گذشته چند میلیون ایرانی بمنظورمثلا" زیارت عتبات وعالیات وبوسیدن ضریح امامان مدفون درآن سرزمین بکشورعراق رفت وآمد داشته اند. حال اگرازهمین جمعیت میلیونی و ... سئوال شود که آیا سری هم به مزار مردی چون میرزا تقی خان امیرکبیر زده ای، با قاطعیت میتوان تصورنمود که ازخیل این جماعت ... حتی یک درصدشان هم نمیدانند که مزار چنین شخصیتی درآن کشور قراردارد، اما حاضرند که برای زیارت قبرامام حسین وتقی و نقی و فلان وبهمان به کربلا بروند وبا بمبهای کنار جاده ای و چه و چه تکه تکه بشوند. شما را بخدا قسم خودمان به قضاوت بنشینیم وازخودمان بپرسیم که چرا باید رضا شاه کبیر و محمد رضا شاه فقید وامیرکبیرمان در مصر وعراق مدفون باشند، ودرمقابل شاهد باشیم که با ثروتهای ملی مان که متعلق به این ملت است، برای شخصی چون روح الله خمینی که همه چیز این کشوررابه قهقرا برد وسنگ بنای یک حکومت ضد ایرانی را گذاشت چه گنبد وبارگاهی میسازند، تا گروهی احمق ونادان وغافل از حقایق هم بروند وآنرا زیارت کنند.

نگارنده بعنوان یک ایرانی بخش بزرگی ازاین عقب ماندگی وغفلت ملی – تاریخی را درزمره نقاط ضعف نظام گذشته میدانم که جای حرف بسیار دارد. خوب بیاد دارم که دردوران قبل از فتنه ویرانگرخمینی خود بعنوان یک نوجوان وبعدا" جوان با اینکه هیچ رابطه ای با مذهب نداشتم، ولی درماه محرمبه مسجد وحسینیه محله میرفتیم تا برای شهادت امام حسین ، مخصوصا"تاسوعا وعاشورا برسر وسینه بزنیم. باید اذعان نمائیم که غافل بودیم. باید اعتراض و اعتراف کنیم که متاسفانه درنظام پادشاهی پیشین هیچگاه تاریخ ما آنطورکه لازم بود، هیچگاه جوانان ونوجوانان آن دوران با تاریخ کشورشان آشنا نبودند. بیاد دارم که در دوران دبستان ودبیرستان نمره دروس دینی حداقل 12 بود. اما نمره قبولی تاریخ را هفت قائل شده بودند! این تفاوت بیانگرچیست؟ بیان این واقعیت است که خمینی بیاید وبا یک دروغ بزرگ یک ملت را بگروگان بگیرد وکشورمان را اشغال نماید.

نسل من از روشنفکرش گرفته تا بی فکر وتاریک فکرش براین واقعیت مهرتائید میگذارند ، آنطور که شایسته بود وباید بما میگفتند ومیفهماندند، عمل نکردند. نه از مزارامیر کبیروچگونگی آن خبرداشتیم ونه حتی ازمکان کعبه واقعی مان مزار کورش کبیرمطلع. براستی چقدر باید برای این کارها هزینه میشد؟؟ چنددرصد نوجوانان وجوانان آن زمان نام مازیار وبابک خرم دین ویعقوب لیث صفار و...را شنیده بودند یا درکتابهای درسی شان خوانده بودند؟؟

تاریخ شناسی باید از چه زمانی شکل بگیرد؟ حال که این مصیبت ملی و فتنه خانمانسوز خمینی گریبان مان را گرفت و چنین تاوان سنگینی را پرداختیم، به این واقعیت پی برده ایم که بایستی نام کورش و داریوش وامیرکبیر ونادر ورضاشاه ودیگر خادمین این مرز وبوم وخدمات شان از همان کلاس اول دبستان تا مقطع دکترادرکتب درسی گنجانده میشد، تا فردی چون روح الله خمینی به همان سادگی که همگی بیاد داریم فریبمان ندهد وچهره منحوسش را درماه جستجو نکنیم.

البته من تا حالا به عراق نرفته ام، ولي به هر حال برخود واجب دیدم تا بعنوان يك ايراني كه دم از عشق به وطن مي زنم با نگارش این مقال هموطنانم را متوجهاین مهم بنمایم كه سرنوشت اين مرد بزرگ پس از مرگ چه شد?

14شهریور89