۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

سايت‌های سبز، نقدهای درون جنبش سبز را اصلا منتشر نمی‌کنند. اساسا نقدنکردن رهبران جنبش در سايت های سبز به "قاعده" تبديل شده‌است. هر منتقدی هم که در جای ديگری موفق شود تا جنبش سبز و رهبران آن را مورد نقد قرار دهد با انواع اتهام‌ها و انگ‌ها از سوی برخی از هواداران جنبش روبرو می‌شود. اين رفتارها بر خلاف ديده‌بانی جنبش سبز است


جناب آقای ميرحسين موسوی
با سلام

با يادآوری بند يک راهکارهای بنيادين «منشور سبز» که می‌گويد «جنبش سبز بر گسترش فضای نقد و گفت‌وگو تاکيد دارد»، پرسش‌ها و نقدهايی را خطاب به جناب‌عالی مطرح می‌کنم.

۱- در منشور سبز از حفظ «استقلال نهادهای دينی و روحانی از حکومت» به عنوان تنها راه حفظ «جايگاه دين و تداوم نقش آن در ايران» سخن گفته‌ايد.

جناب آقای موسوی شما در منشور سبز تاکيد کرده‌ايد که نهادهای روحانی و دينی بايد مستقل از حکومت باشند. اين استقلال آيا به اين معناست که مثلا حکومت در مديريت حوزه‌های علميه مانند دوران پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷، نقشی نداشته باشد تا دست اين نهاد دينی برای دخالت در سياست بازتر باشد؟ آنچه که من از «استقلال نهادهای دينی و روحانی از حکومت» که مورد تاکيد شما در منشور سبز قرار گرفته، درک می‌کنم به معنای جدايی دين از حکومت نيست. بلکه اين استقلال، همان‌گونه که خود در منشور سبز گفته‌ايد سبب «تداوم نقش دين در جامعه» خواهد شد. مانند آن‌چه که پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷ وجود داشت. در آن دوران نيز چون مديريت نهادهای دينی بر عهده حکومت نبود، اين نهادها نقش موثرتری در جامعه داشتند.

آقای موسوی، در راهی که شما ترسيم می‌کنيد آيا رهبران دينی در اداره جامعه نقش‌آفرين هستند؟ آيا آن‌ها نيز می‌توانند در نقش‌های سياسی ظاهر شوند؟

۲- بند دوم از راهکارهای بنيادين منشور سبز می‌گويد که «ديده‌بانی سير حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان انديشه و عمل امری حياتی است که می‌تواند جنبش را از لغزش به ورطه تماميت‌خواهی و فساد بر حذر دارد.»

اما سايت‌های سبز، نقدهای درون جنبش سبز را اصلا منتشر نمی‌کنند. اساسا نقد نکردن رهبران جنبش در سايت های سبز به «قاعده» تبديل شده است. هر منتقدی هم که در جای ديگری موفق شود تا جنبش سبز و رهبران آن را مورد نقد قرار دهد با انواع اتهام‌ها و انگ‌ها از سوی برخی از هواداران جنبش روبرو می‌شود. اين رفتارها بر خلاف ديده‌بانی جنبش سبز است.

سايت‌های سبز و به ويژه سايت کلمه می‌‌توانند راه را برای نقد جنبش و رهبران آن باز کنند اما در يک سال گذشته که چنين اتفاقی نيفتاده است.

شما بر گسترش شبکه‌های اجتماعی نيز تاکيد داريد با اين حال در شبکه اجتماعی بالاترين به عنوان يکی از شبکه های اجتماعی فراگير و موثر، «کينه‌توزی و دشمنی» با منتقدان جنبش سبز به طور فزاينده‌ای در حال رشد است.

آقای موسوی در بند دوم راهکارهای بنيادين منشور سبز تاکيد کرده‌ايد که «دشمنی و کينه توزی با بدنه اجتماعی هيچ بخشی از جامعه، جايی در جنبش ندارد.» با اين حال اکنون در شبکه‌های اجتماعی بالاترين و فيس بوک، به نام شما عليه منتقدان‌تان کينه‌توزی و دشمنی می‌شود.

شما در بخش ارزش‌های منشور سبز از «پرهيز از خشونت» سخن گفته‌ايد اما در شبکه اجتماعی بالاترين، انواع خشونت کلامی عليه منتقدان به کار برده می‌شود.

آستانه تحمل هواداران جنبش سبز در اين شبکه اجتماعی آن‌قدر پايين آمده که بسياری از نقدها را در اين سايت با موج آرای منفی حذف می‌کنند.

سانسور نيز به يک رويه عادی در اين شبکه اجتماعی تبديل شده است که من به نمونه ای از آن با عنوان «سانسور در بالاترين» که جمعه ۱۷ تير ۸۹ در سايت خودنويس منتشر شد، اشاره کرده‌ام. دامنه اين سانسور حتی به روزنامه اينترنتی «روزآنلاين» نيز رسيد و سبب شد کارتن نيک‌آهنگ کوثر که در نقد شما بود، حذف شود.

آقای موسوی، می‌دانم که شما مسئول اين رفتارها نيستيد اما همان‌گونه که با مقاومت منفی عليه حکومت فعلی، اشتباهات آن را به نقد می‌کشيد آيا در برابر اين موج فزاينده «کينه‌توزی، دشمنی، خشونت کلامی و سانسور» احساس نگرانی نمی‌کنيد؟

آيا لزومی نمی‌بينيد تا درباره اين رفتارها سخنی بگوييد تا کسانی که شيفتگی به شما را به يک «قاعده» تبديل کرده‌اند و ديگرانی را که شيفته شما نيستند، مورد «کينه‌توزی، دشمنی، خشونت کلامی و سانسور» قرار می‌دهند؛ اندکی به خود آيند و دست از چنين رفتارهايی بردارند؟

۳- بند يک ارزش‌های جنبش سبز که در منشور سبز آمده تاکيد می‌کند که «نخستين ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنيادين بشر فارغ از ايدئولوژی، مذهب، جنسيت، قوميت و موقعيت اجتماعی است.»

آقای موسوی اما شما و سايت‌های سبز کمتر از حقوق اقليت‌های جنسيتی و دينی و فعالان کارگری سخن می‌گوييد. نمونه آن رخدادی بود که اخيرا برای عروس منصور اسانلو در تهران رخ داد. حتی اين پيشنهاد مطرح شد که شما به ديدار خانواده اين فعال کارگری برويد اما پاسخی به اين پيشنهاد نداديد.

در بند پنج ارزش‌های جنبش سبز بر «نفی هر گونه تبعيض جنسيتی و حمايت از حقوق اقليت‌ها» تاکيد کرده‌ايد.

با اين حال آقای موسوی چرا شما به ديدار خانواده‌هايی که جزو اقليت‌ها هستند و حقوق‌ شهروندی‌‌شان ناديده گرفته می‌شود، نمی‌رويد؟ چرا در برابر سخت‌گيری روزانه که عليه اقليت‌های دينی و جنسيتی اعمال می‌شود، سخنی نمی‌گوييد؟

۴- يکی از پرسش‌هايی که هميشه درباره شما مطرح بوده، ماجرای قتل‌های سياسی دهه ۶۰ و اعدام‌های سال ۶۷ است.

شما در يک سال اخير بارها بر تضمين موازين حقوق بشر تاکيد کرده‌ايد اما منتقدان‌تان همواره از شما می‌پرسند که چرا در برابر نقض حقوق بشر در دوران نخست‌وزيری‌تان سکوت کرده‌ايد.

شما از دهه‌های نخستين انقلاب اسلامی با عنوان «دوران طلايی» ياد می‌کنيد. اما آيا در همين «دوران طلايی» نقض گسترده حقوق بشر اعمال نشده است؟

جناب آقای موسوی، اميدوارم که اين پرسش‌ها را پاسخ دهيد تا هم برخی ابهام‌ها روشن شود و هم برخی از هواداران جنبش سبز در رفتارهای آزادی‌‌ستيز خويش تجديد‌نظر کنند.

با احترام

محمدرضا نسب عبداللهی

روزنامه‌نگار در شيراز

۱۸ تير ۱۳۸۹

بازاريان درمقابل يك آزمايش تاريخي

آرش  صبحي


بازاريان بايد ازاين بابت اطمينان بلا شبهه بيابند كه اگردرشرايط كنوني سازشي حاصل شود، اين سازش يا عقب نشيني رژيم كلاش جمهوري اسلامي حقه اي بيش نخواهد بود ونبايد آنرا ابدا"جدي تلقي نمايند. بلكه بايد به اين مهم بيانديشند كه دولت احمدي نژاد بعنوان كارگزارولايت مطلقه باهمراهي همه جانبه سرداران دزد و جنايتكارسپاه وسربازان گمنام امام زمان ولباس شخصي هاي اوباش كه مثل اختاپوسي ده هزارپا برتمامي عرصه هاي سياسي واقتصادي كشورچنگ انداخته اند، از همين حالامترصدند..

*****************************************************************

جمهوري ضد اسلامي وضد بشري وضد ايراني بالاخره كاررابدانجا رساند كه لاجرم كارد به استخوان حاميان سنتي هم رسيد.

طيف وطبقه اي كه به استناد متون تاريخي بصورت سنتي حداقل ازقاجاريه به اينسو، همواره ازحاميان وهمراهان بي چون وچراي آخوندها وملاها بوده، وبطورمشخص يكي ازمهمترين حاميان و تامين كنندگان احتياجات روح الله خميني درجهت مقابله با رژيم پادشاهي وپيشبرد اهداف شوم اودرراستاي پيروزي انقلابي بودند كه دستاورد آن چيزي بجزذوال همه جانبه كشورو يك سيه روزي ملي نبوده است. منتفع شدن بي حساب وكتاب بازاريان ازبلبشوي جمهوري اسلامي وبازبودن دستها شان درآشفته بازاري كه خميني واعقاب او بوجود آوردند كه هنوزهم بعنوان يك بيمار درحال احتضار ادامه دارد، باعث شده بودتا حجره داران بازار با درپيش گرفتن حالت بي تفاوتي و سياستي محافظه كارانه كه اگرنخواهيم آنرا همگامي بازاربارژيم ارزيابي نمائيم، ميتوان آنرا بمثابه سكوت علامت رضا تعبيروتفسير نمود سردرزيربرف كرده بودند ومشغول تامين منافعي بودند كه ميشد درميان آن بوي خون مردم را درآن استشمام، وصداي خرد شدن استخوانهاي اكثريت بزرگي ازمردم را كه هرروز با شيب بيشتري روانه مسيرفقر ميشوند رااحساس نمود. اگربنا باشد كه گفته شود، گفتني هاي فراواني هست كه نگارنده بهمين مقدارناچيزبسنده ميكند. بنا بهيمن دليل بود كه هيچگاه ديده نشد بازاريان، بويژه تجارمحترم بازارتهران درطي سه دهه حكومت ولايت فقيه چشم وگوششان رابرحقايق تلخ وآنچه كه اين رژيم پليد تا امروزبرملت ايران تحميل نموده، بگشايند، وبراي يكبارهم شده درمقابل آنهمه جنايات وخيانتهاي رژيم فاسد اسلامي، وغارتگري وچالش آفريني هاي منطقه اي وبين المللي ولايت مطلقه وملايان حاكم لب به اعتراض بگشايند.

هرگزمشاهده نشد كه بازاريان كشوركه خود درزمره شهروندان اين كشورمحسوب ميشوند، حمايت خودازجنبشهاي مدني ملت ايران كه نقطه اوج آن درجنبش سبزودراعتراض به انتخابات قلابي 22 خرداد88 تبلوريافت ورژيم اسلامي درنهايت قصاوت وبصورتي سبعانه برروي مردم ايران آتش گشود وسنگ فرش خياباتها رابا خون جوانان اين مرزوبوم رنگين نمود، پاي بميدان بگذارند، دست ازمماشات بكشند، واقدامات اين رژيم جنون گرفته وآشوب آفرين راولو درقالب يك بيانيه آبكي محكوم نمايند!!؟.

گويا بازاريان محترم وتجاربانام وگمنام ازاين حقيقت تاريخي غافل مانده بودند كه درنظامهاي تام گرا چون نظام جمهوري اسلامي كه ماهيتا"هيچ تفاوتي با رژيم هاي كمونيست كره شمالي و چين كمونيست وشوروي دوران استالين و... نداردوابزار فرمانروائي شان بجز تانك وتوپ وشكنجه وزندان وبگيروببند نبوده و نخواهد بود. بگواه تاريخ چون نظامهاي ايدئولوژيك (( حتي اسلامي)) هيچ اعتقادي به نظرات مردم ندارند وبجزماندگاري شان به چيز ديگري نمي انديشند، بنا بمصلحت وبه تناسب زمان درمقاطع گوناگون جبرا" تيغشان برپيكره لايه هاي مختلف صنفي واجتماعي وسياسي مي نشيند. شايد ديرو زود داشته باشد، ولي بطورقطع ويقين سوخت وسوز نخواهد داشت. بازاريان ما اگرازدرايت لازم برخوداربودند بايد ازهمان زماني كه شاهد قلع وقمع دانشجويان ومعلمان وكارگران وديگرلايه هاي صنفي واجتماعي كه بخاطر احقاق حقوقشان فرياد ميزدند، ورژيم اسلامي با بيرحمي تمام همگي آن فريادها را با سرب گداخته وزندان وشكنجه واعدام مورد سركوب قرارداد، بايد درميافتند كه بالاخره وبطورلاجرم روزو روزگاري نوبت به آنها هم خواهد رسيد ورژيم بسراغ آنها هم خواهد رفت. شايد بازاريان تجربه دوسال پيش يعني مسئله مالياتها وعقب نشيني دولت را كه درسال 77بوقوع پيوست رابيش ازحد جدي گرفته بودند وفكرميكردند كه عقب نشيني دولت درآن مقطع يك عقب نشيني مادالعمري است وآنها ميتوانند با آسودگي به كاروزندگي وثروت اندوزي شان ادامه دهند. بازاريان كه درآنزمان توانسته بودند با يك اتحاد وهمبستگي صنفي و همه جانبه دولت را وادار به عقب نشيني بنمايند، بايد با خود مي انديشند كه اين مارزخم خورده كه كوچكترين رحم ومروتي درسيره وفطرت آن وحتي در دين وآئين ادعائيشان وجود ندارد، درفرصت مناسب بسراغ آنها خواهد آمد وبا زور سرنيزه ونيروهاي سركوبگركه با فرمان مستقيم ولايت مطلقه فقيه خواهد بود، گريبان آنهارا خواهد گرفت كه ديديم بعد ازگذشت دوسال، وآن عقب نشيني تاكتيكي، اين اتفاق بوقوع پيوست وبا طرح افزايش ماليات 70 درصدي آمده اند تا آنها‌( بازاريان) را به تمكين واطاعت ازخواست دولت وفرمان ولايت مطلقه وادار نمايند كه چنين نيزشد، اما مقاومت بازاريان درپيوند با رويدادهاي اخير، صرفنظرازاينكه چنين افزايشي منطقي هست ياخير، يك واقعيت را عريان نمود وآن اينكه بازاريان دريافتند كه بايد بند ناف خودشان ازاين حكومت را ببرند ودرچنين برهه حساسي كه رژيم از درون وبيرون درزيرفشارهاي خردكننده قرارگرفته وبهمين دليل هم دراوج ذلالت وسراشيبي سقوط قراردارد خودشان را بمردم ايران متصل نمايند ومنافع خودرابا قرارگرفتن دركنارمردم تا محو اين حكومت فاسد وضدايراني ازگستره ايران زمين واستقراريك حكومت غيرمذهبي كه منبعث ازاراده اكثريت مردم ايران باشد جستجو نمايند.

بازاريان بايد خيلي زودترازاينكه نوبت به آنها برسد وتيغ تيزحكومت برپيكرآنها بنشيند وزخمهاي عميق رابرآنها وارد نمايد بايد اين واقعيت تلخ تاريخي را با گوشت وپوست واستخوان لمس ميكردند كه هرگونه سازش يا توافقي با اين حكومت درهرزمينه اي يك خودفريبي بيش نخواهد بود. بازاريان بايد تجربه تنش 10 ساله موجود بين فاشيسم جمهوري اسلامي با جامعه جهاني برسر مسئله اتمي رامدنظرخودقرارميدادندكه اين رژيم بهيچ اصلي ازاصول شناخته شده انساني و اجتماعي و فرهنگي واقتصادي وغيروپايبند نبوده، ودرآينده هم نخواهد بود. بازاريان بايد بصورت منطقي به اين حقيقت برسند كه اگرامروزرژيم برسرموضوع مالياتها تن بيك عقب نشيني بدهد، بطورقطع اين عمل يك عقب نشيني تاكتيكي براي خريد وقت وفرصت مناسب است ولاغير. وبايد نيك دريابند كه اين رژيم با مزدوران وجيره خواران آدمكشش درفرصت مناسب كه بنظردورهم نميرسد بسراغ آنها خواهد آمد وشايد اين بارباحمله وهجوم گسترده تروبازداشت وزنداني كردن تجار صاحب نام با اتهامات واهي، مشابه آنچه كه با ياران وهمراهان سياسي سي ويك ساله خود (( اصلاح طلبان حكومتي))كه دراستحكام قدرت اين رژيم اهريمني از هيچگونه همكاري، حتي فريب مردم هم دريغ نمودند. انجام داد. بازاريان بايد ازتاريخ درس بگيرند وتجربه هاي گوناگون گذشته بويژه تجربيات همين يكساله اخيررا پيش روي خود قراردهند كه وقتي حكومتي ازهرگونه فضيلت وكرامت ومعيارهاي انساني واخلاقي تهي باشد كه اين حكومت اين نظريه رابكرات به اثبات رسانده است، بطورطبيعي وبصورت بديهي ازهيچگونه اقدام غيرانساني وغيراخلاقي و... ولو درمورد نزديكترين ياران خود مثل هاشمي رفسنجاني وخاتمي و مير حسين موسوي و كروبي وامثالهم هم ترديد بخود راه نميدهد، وآن ميكند كه دنيا شاهد آن بود. بازاريان بايد بعدازدوبرخوردي كه طي سال 78وجريانات اخيركه بين آنها وحكومت رخ نمود به اين نقطه ازادراك سياسي رسيده باشندآنچه كه درشرايط كنوني براي ولايت مطلقه ومزدوران وآدمكشان او دراولويت اول قراردارد، حفظ موقعيت وماندن برسرقدرت بهر قيميت است كه طي همين يكساله اخير نشان داده اند كه براي تحقق اين تصور غلط ازهيچ جنايت وخيانتي رويگردان نبوده است.

بازاريان بايد ازاين بابت اطمينان بلا شبهه بيابند كه اگردرشرايط كنوني سازشي حاصل شود، اين سازش يا عقب نشيني رژيم كلاش جمهوري اسلامي حقه اي بيش نخواهد بود ونبايد آنرا ابدا"جدي تلقي نمايند. بلكه بايد به اين مهم بيانديشند كه دولت احمدي نژاد بعنوان كارگزارولايت مطلقه باهمراهي همه جانبه سرداران دزد و جنايتكارسپاه وسربازان گمنام امام زمان ولباس شخصي هاي اوباش كه مثل اختاپوسي ده هزارپا برتمامي عرصه هاي سياسي واقتصادي كشورچنگ انداخته اند، از همين حالامترصدند تا درفاصله زماني كوتاه كه درپناه عقب نشيني يا سازش تاكتيكي حاصل ميايد، برنامه ريزي لازم را بنمايند، تا اين بار نه با ارسال تعرفه هاي مالياتي، كه با هدف درهم كوبيدن مقاومت بازاروبازاريان، آنهم با حربه اتهام سازي ولاطائلات قضائي كه با كمك قوه فاسد وسياسي شده قضائيه صورت گرفته وميگيرد وارد ميدان شوند وبا وارد آوردن اتهامات ساختگي به تجاربا نفوذ وصاحب نام وبگيروببند آنها كه ازسازوكارهاي سركوب، وازمختصات شناخته شده اين حكومت ودولت نامشروع بوده وهست، بمقابله با بازاريان برخيزند وبهرطريق ممكن اهداف شوم وغارتگرانه خودرا عملي نمايند. حكومت اسلامي با توجه به شرايط دشواري كه درمقابل خود ميبيند چون گرگهاي هاروگرسنه نشان داده است كه بدنبال محوهرگونه مقاومتي ولوبحق ومشروع است. بازاريان بايد با توجه به آنچه كه براي حاج عزيزالله كاشاني و حاج آقا معتمديان بوقوع پيوست، به اين واقعيت پي برده باشند كه رژيم ظالم وضد مردمي اسلامي بي شرمي را تا بدانجا براي خود مشروع والهي ميپندارد كه اگرنيازباشد با توسل به حذف فيزيكي دراشكال مختلف هرصدا وفرياد حق طلبانه، وفريادهاي اعتراضي را كه هرروز وهرساعت دارد روندي صعودي را طي ميكند رابا زندان وشكنجه واعدام واتهامات ساختگي درهم بكوبد، همانگونه كه حدود ده سال پيش يكي ازبازاريان هم خوشنام وهم قديمي و صاحب نام بنام علي اصغراقباليان وباجناق اورا كه درزمينه چرم وسالامبورفعاليت داشتند وازمخالفان جدي شوراي اسلامي بازارآنموقع يعني دارو دسته عسگراولادي وخاموشي وجيره خواران موتلفه دردولت آنزمان بودند را درروز روشن ودرهنگاميكه آن مرحوم برسجاده ايستاده بود را درخانه اش واقع درخيابان جلفا درسيد خندان تهران با كارد وقمه بخاك وخون كشيدند وآب هم از آب تكان نخورد. درهمينجا ميخواهم اين پرسش را با بازاريان يا حداقل با تجارهمكارآن مرحوم درميان بگذارم كه شما آقايان درآنزمان درمقابل چنين كشتاري چه واكنشي ازخود نشان داديد؟؟؟ براستي درآنزماني كه اين سلاخي هولناك توسط جباران وآدمكشان رژيم اسلامي صورت پذيرفت، كدام حاجي بازاري بخود حق داد تا درمورد اين جنايت هولناك رژيم كه كمترين ترديدي درارتكاب دولتي بودنش وجود ندارد، كلامي برزبان براند، ودراعتراض به چنين عملي ولو براي يكساعت كركره هارا تا نيمه به پائين بكشند؟؟ طبيعي است كه سكوت آنروزبايد تبعات امروز را هم درپي داشته باشد!

با همه اين احوال واوصاف جاي خوشنودي بسيار داردكه بالاخره بازاريان دريافتند كه زمان بريدن بند نافها ازرژيم فرارسيده، وبا بهانه قراردادن افزايش هفتاددرصدي مالياتها پوسته سي و يك ساله سازش و مماشات را شكستندوبراي حفظ وتامين منافع شخصي هم كه شده قد برافراشتند وبا شجاعت وشهامت رودر روي حاكميت قرارگرفتند، ودرروزهاي دوشنبه وسه شنبه و... ضمن ابراز مخالفت با چنين افزايشي با برآوردن فرياد مرگ برديكتاتورخط با طلي هم برسي ويك سال خبط وخطا، سكوت وسازش و منفعت طلبي كه آنرا سهم خودازحكومت، اززمان قدرت يابي روح الله خميني به اينسو براي خود تلقي ميكردند، بكشند!!!. موضوع براي رژيم اسلامي كه هرروز به لبه پرتگاه ومرگ محتوم نزديك ونزديكترميشود چنان تكان دهنده وناباورانه بود كه درمرحله نخست بموجب سنت رايج، هيچ راهي بجزلشكركشي وسركوب بازاريان نداشت. اين حمله وهجوم مغول واركه با همكاري نيروهاي لباس شخصي وسربازان گمنام ويونيفورم پوشهاي انتظامي صورت گرفت، درنهايت منجربه ريختن خون يكي ازتجاربازاربنام حاج عزيزالله كاشاني بركف دالان هاي عريض وطويل بازار، وبازداشت وزنداني كردن چندتاجرديگرگرديد كه ميتواند كابوس رژيم ازريزش نيروهاي پشتيبان را بيش ازپيش تقويت نمايد. طبيعي است كه مردم ايران هم با همه دلخوري هائي كه ازخطاي نابخشودني بازاريان درحمايت ازخميني وثروت اندوزي در طي سي ويك سال گذشته ازمماشات بازاريان با رژيم دارند، با اطلاع ازحركت بازاريان ضمن حمايت وتحسين ازاين حركت شجاعانه، از بازاريان انتظار دارند كه با تغييررويكرد سياسي بسمت حركتهاي اعتراضي مردم به اعتراضات واعتصابات خود كه ميتواند منشاء اعتصابات درحوزه هاي ديگرباشد ادامه دهند وبا پيوستن به جنبش سبزواقعي مردم كه دراصول خواستارتغييرات بنيادين دركشور وبرگزاري يك رفراندوم با نظارت مجامع جهاني براي انتخاب نوع حكومت آينده براي كشورميباشد، بعد ازسي و يك همكاري با جمهوري خائن وخونخوار اسلامي دركنار دانشجويان وكارگران وزنان ومعلمان و كارمندان ودانشگاهيان وديگرلايه هاي اجتماعي قراربگيرند تا با همكاري وهمصدائي ملي به هدف نهائي مان كه همانا فروريزي اين نظام فاسد ميباشد دست پيدا كنيم. امتحان بزرگ وتاريخي پيش روي همه ما بعنوان يك ملت قرارگرفته است. آيالياقت ومنش آنرا خواهيم داشت كه از اين امتحان تاريخي كه بطور قطع نسلهاي آينده درمورد آن به ما نمره خواهند داد ودرمورد آن قضاوت خواهند نمود، سربلند بيرون بيائيم؟؟!! بازاريان بايد با خود بيانديشند وبراي اين پرسش پاسخ مناسبي داشته باشند.

بايد پيوند بازار با مردم وديگرطيفهاي صنفي واجتماعي را گرامي بداريم وبازاريان نيز بايد دريابند كه اگر حكومت كمر به زدن وبگير وببند آنها بسته است، بلاترديد هفتاد ميليون ايراني چون كوه درپشت سرآنها ايستاده و فريادشان فرياد آنها خواهد بود.

17تيرماه 89

كدام قانون، و كدام دوران طلائي آقاي موسوي؟؟!!!!

آرش – صبحي


چکیده:

آقاي موسوي شما يكسال است كه بدون توجه به آنهمه خوني كه از رگهاي جوانان ما فرو ريخت و سنگ فرش خيابانها و سلول زندانها را رنگين نمود، وصدها جوان و نوجوان چون گلهاي نوشكفته بدست دژخيمان اين نظام پرپرشدند، با صدور بيانيه و مصاحبه با سايت كلمه و بعضي خوديهاي خودتان و با گفتن يك مشت نظريات و تئوري هاي خامنه اي پسند، جنبشي را كه ميرفت تا به عمر اين قوم وقبيله خبيث خاتمه بدهد، خاموش ساختید

سرآغاز:
طي مدتي كه از تاريخ برگزاري انتخابات قلابي نظام فاسد وبي منطق رياست جمهوري اسلامي ميگذرد، وساعاتي پس ازآن شخص آقاي خامنه اي بعنوان عاليترين مقام كشوروبعنوان سردسته وآمر كودتاگران وآدمكشان اسلامي حتي بدون درنظرگرفتن موازين ومقررات جاريه مملكت وقانون اساسي خودشان با شتاب وبدون اينكه اجازه بدهد شوراي نگهبان قلابي وانتصابي خودش نتيجه انتخابات، صحت يا عدم صحت آنرا اعلام نمايد، باگردآوري مشتي از جيره خواران ريزودرشت رژيم مهرتائيد برانتخابات گذاشت ودلقكي چون محمود احمدي نژاد رادرسايه سرنيزه ونيروهاي سركوبگر، منتخب مردم اعلام نمود، بدنبال اين اقدام خامنه اي موج عظيمي ازاعتراضات گسترده مردمي دراعتراض به اين قانون شكني آشكار وانتصاب غيرقانوني كه هيچ واژه اي بجزكودتا نميتوان برآن نهاد كشوررا فراگرفت كه ازهمان روز اول به جنبش سبز معروف گرديد.

نگارنده بعنوان يك ايراني كه دراكثرحركات اعتراضي حضورداشته، ضمن اينكه آن حركت وآن حضورحماسي مردم بويژه جوانان وزنان راستايش آميزميد انم وهرلحظه آمادگي حضوردرهرحركت اعتراضي رابرخود وهموطنان عدالت جو وآزاديخواه فرض مسلم ويك وظيفه ملي و ميهني ميدانم وبا واژه جنبش سبزهم مشكلي وجود ندارد، اما با عملكرد رهبران نمادين اين جنبش (( از هاشمي رفسنجاني گرفته تا ميرحسين موسوي و كروبي و محمدخاتمي و...)) وهمراهان عمامه دار وكراواتي آنها چه دردرون كشور وچه درآنسوي مملكت كه بازهم دارند بازي اصلاح طلبي رابا شكل وشمايل ديگري با جنبش آزاديخواهي و دمكراسي طلبي تكرارميكنند با شدت وآتمسفري انفجاري مخالف بوده و اين مخالفت نه منحصربه نگارنده اين سطوركه بخش اعظم جامعه رادربرگرفته بنحويكه درهمه سطوح جامعه اين مخالفتها روز بروز ابعاد وسيعتري هم مي يابد كه بنظرميرسد بايدهرچه زودتر بايد تكليف اين مشكل كه ناشي ازمحافظه كاري باصطلاح رهبران نمادين سبزنشات ميگيرد روشن شود.

همانطوريكه ايرانيان و جهانيان شاهد بودند، نقطه اوج اعتراضات مردم در25 خرداد تبلوريافت كه ميليونها ايراني با حضوري متراكم ودرهم فشرده درتهران وسايرنقا ط كشورشكل گرفت وميليونها ايراني ناراضي وبستوه آمده، با بهانه قراردادن بسرقت رفتن راي شان با گامها وشعارهاي كوبنده خشم فرونهفته 32ساله را درمقابل چشم جهانيان قراردادند ونبايد ترديد داشت كه اگرمجالي حاصل شود ورژيم اسلامي از حضورمردم درخيابانها دچاروحشت نشود همان مردم خواهند آمد وبا اكثريتي روبه تزايد بازهم فرياد خواهند زد كه ما جمهوري اسلامي را نميخواهيم. درحقيقت جنبش سبزحقيقي چون كوه آتشفشان چه شما ويارانتان بخواهند يا نخواهند روز بروزبا تراكم بيشتربصورت خفته درغليان است وهيچكس نميتواند با هيچ طرفندي قادرنخواهدبودتا از فوران آن پيشگيري نمايد.

(( استقلال – آزادي – جمهوري ايراني)) ،، خامنه اي قاتله – ولايتش باطله،، مرگ برجمهوري اسلامي،، و - رفرندوم – رفراندوم – اين است شعارمردم ازجمله شعارهاي اساسي بودند كه درلابلاي ديگرشعارهاي معترضين سبز وغيرسبزو متمايل به سبز، چه درداخل وچه دربرون ازكشوربدون توجه به رنگها وواژه ها ورهبران نمادين وغيرنمادين وصرفا"با اعتقاد كامل به تغييرات بنيادي رژيم به اين جنبش اعتراضي پيوسته بودند ازبرجستگي خاصي برخودار بودند كه حتي ميرحسين موسوي وشيخ مهدي كروبي ومحمد خاتمي و اكبرهاشمي رفسنجاني را چون سيد علي خامنه اي و سرداران سپاه واحمدي نژاد كه بظاهر نقطه مقابل يكديگربوده وهستند راتكان داد تاجائيكه آقاي موسوي وكروبي بصورتي عجولانه با صدور بيانيه بميدان آمدند واعلام كردند كه موافق شعارهاي ساختارشكنانه كه همانا زير و رو شدن رژيم اسلامي معنا ميدهد نبوده ، نيستند ونخواهند بود. آنها دريافتند كه مردم نه براي اجراي صحيح قانون اساسي وعملياتي شدن بندهاي مغفول مانده قانون اساسي كه از بيخ وبن يك سد بزرگ ويك ديواركشي بتني درمقابل جنبش دمكراسي خواهانه مردم ايران ارزيابي ميشود، كه با هدفي والاتر ومهمتريعني يك دگركوني زيربنائي بمعناي محوقانون اساسي رودر روي نظام قرارگرفته اند.

آقايان موسوي – كروبي – خاتمي ومهاجراني واكبر گنجي ومحسن كديور وابراهيم نبوي و عليرضا نوري زاده ومحسن سازگارا ومخملباف وافرادي ازاين جنس كه نقشي اساسي درشكلگيري حكومت اسلامي واصل عقب افتاده ولايت فقيه بوده اند وبسياريشان هنوزهم به نقد وعملكرد گذشته خود نپرداخته وبراي جوان امروزي روشن نيست كه كداميك دردهه شصت دركشتارها واعدامها ومصادره ها چه نقشي داشته اند، بارديگربه تلاش و تكاپو افتاده اند تا به اشكال مختلف حكومت ديني راكه مظهرتمام عيار خشونت وشكنجه واعدام وزندان وتجاوز بوده است را حكومتي موجه ومصلح وماندگارجلوه گرنمايد، وازسوي ديگردرتلاش كنند تا جنبش آزاديخواهانه و دمكراسي طلبانه مردم رابارديگرچون دوران اصلاحات به بيراهه بكشانند وآنرا درمحدوده اصلاح قانون اساسي واجرائي شدن اصول مغفول مانده آن محبوس نمايند كه چنين اقداماتي با هرتعريف وتوجيهي دقيقا" ومطلق" درتضاد كامل با خواسته هائي است كه مردم ايران درجنبش اعتراضي خود برآن پاي فشرده وميفشرند.

مجموعه اين حضرات وديگراني كه دراينسو وآنسوي كره خاكي دراين وادي قراردارند وبه انحاء مختلف مشغول مميزي كردن مطالبات واقعي مردم تحت لواي جنبش سبز و راه سبز و جنبش راه سبز وغيرو با سياست ورزي هاي اصلاح طلبانه ودوپهلو بازي كردنهاي نخ نما شده تلاش دريكسويه كردن، يا به تعبيري كاناليزه كردن حركت آزاديخواهانه مردم ازچنگال لستبداد خشن وچالش آفرين حكومت مذهبي دارند ودرعمل به متكثربودن اين جنبش با ديده ترديد مينگرند ومدام برپاي بند بودن به قانون اساسي واصلاح آن، وبزعم خودشان خواستار بازگشت به دوران طلائي امام شان هستند، بايد به اين پرسش اساسي يا بهتراست گفته شود دروغ بزرگ، با صراحت كامل پاسخ بدهند كه مرادشان از دوران طلائي امام يا همان دهه شصت كه كوهي ازجنايات وكشتارومصادره و غارت را درخودثبت نموده چيست؟؟؟ چراآقايان ازمختصات وپارامترهاي آن دوران طلائي طفره ميروند ومجموعه سخنان شان درقالب كلي گوئي بيان ميشود؟؟!! گذشته ازآنچه كه بدان اشاره شد. آقايان مدعي دوران طلائي حضرت امام، بايد با شفافيت، وبدورازهرگونه سياست ورزي وفرافكني ودروغ پردازي به اين پرسش بسيار ظريف ودرعين حال مهم ودرعين حال تاريخي پاسخ بدهند كه درميان جمعيت ميليونها ايراني كه در روز 25خرداد88 و تجمعات بعدي بخيابانها آمدند وچنان جنبش عظيمي را شكل دادند، كه با جرئت ميتوان گفت بيش از85 درصد آنها درسنين بين 15 تا 25يا حداكثر30ساله بودند، كدامشان درآن دوران طلائي كه موسوي وكروبي و... {{بويژه موسوي}} مدعي آن هستند درقيد حيات يا سنين بلوغ وياحتي خردسالي بوده اند كه حالا بعدازسي ويك سال واندي سيه روزي ملي بتوانند سره را ازناسره تشخيص بدهند كه خواهان بازگشت به چنان دوراني باشند، ودرمورد چنين مغلطه ودروغ بزرگي به قضاوت بنشينند؟؟!! آقاي موسوي وجدانتان را بكار بگيريد ودرخلوت وجلوت خودتان ببينيد كه درقامت يك فردسياسي مثلا"عدالت خواه وآزادي طلب كه نگارنده وشايد بسياري ديگرازهموطنان هيچ اعتقادي ازآنرا درشما پيدا نميكنيم، خودتان آن دوران طلائي را يكبارديگرمروركنيد. ببينيد بجز اعدام وكشتار ومصادره واعدامهاي چند دقيقه اي ديوانه معروف خلخالي، وجنگ وخونريزي كه اتفاقا"شما هم بمدت هشت سال مديريت اجرائي آنرا دركسوت نخست وزيري بعهده داشتيد، چه نقطه روشني بچشم ميخورد كه شما را تا اين حد شيفته كرده كه ازچنين دوران سياهي بعنوان دوران طلائي نام ميبريد. وجدان داشته باشيد وبه جوانان ما با حقيقت حرف بزنيد. گرچه كه مسجل است شما هم عضوي از همين قبيله بوده وهستيد، وشيخ مهدي كروبي وهمراهانتان هم،،، درجنبش سبز خودتان ونه جنبش سبز مردم!! خوبست اين نكته بسيارحياتي ومهم را هم مير حسين موسوي وهم كروبي وهم همراهان آنها درهرجايگاه وپايگاهي كه قراردارند، قويا"مد نظرداشته باشند كه يك تفاوت ماهوي واساسي، يا بهتراست گفته شود يك تضاد وشكاف بسيارعميق ميان جنبش سبزي كه شما وهمراهان وهمصداهاتان در درون وبيرون مدعي آن هستيد، با جنبش سبزومتكثرملت ايران وجود دارد كه تا وقتي اين تضاد وتناقض وشكاف بصورت شفاف وآشكارازسوي سبزشما ويارانتان برطرف نگردد، هيچگاه مردم خسته وبستوه آمده ايران ازظلم وجور اين حكومت ونظام فاسد، نميتواند جنابعالي يا كروبي ويا... را مورد اعتماد خود تلقي نمايد. تضاد و تفاوت دراينست كه سبزشما بدنبال حفظ وماندگاري نظام فعلي وقانون اساسي وولايت فقيه ودرنهايت اصلاح آن هستيد كه دوران هشت ساله اصلاحات عدم امكان آنرا نه برملت ايران كه برجهانيان اثبات نمود، وآزموده را آزمودن خطاست. وجنبش سبز ملت ايران كه خودبهترازهركسي ميدانيد اكثريتي بزرگ را تشكيل ميدهد، درپي آنست كه درقالب جنبش سبزودرسايه مبارزات مسالمت جويانه وبدورازخشونت خودبا يك دگرگوني بنيادي يكبار براي هميشه به عمراين بساط فاسد وآدمكش وغارتگر ومتجاوزبه حقوق ملت ايران پايان دهد. اگردرانديشه تان تحقق اهداف چنين جنبش سبزي جاريست بدون هراس ولو با پرداخت هزينه بميدان بيائيد و درعمل آنرا اثبات كنيد. آقاي ميرحسين موسوي وياران بايد بپذيريد كه درب دروازه هاي تاريخ همواره يكباربر روي زنان ومردان بزرگ وآنانيكه ميخواهند نامشان درتاريخ به نيكي و جاودانگي ثبت شود گشوده ميشود. فقط يكبار!

آقاي موسوي شما يكسال است كه بدون توجه به آنهمه خوني كه ازرگهاي جوانان ما فرو ريخت وسنگ فرش خيابانها وسلول زندانها را رنگين نمود، وصدها جوان ونوجوان چون گلهاي نوشكفته بدست دژخيمان اين نظام پرپرشدند، با صدور بيانيه ومصاحبه با سايت كلمه وبعضي خوديهاي خودتان وبا گفتن يك مشت نظريات وتئوري هاي خامنه اي پسند،، جنبشي راكه ميرفت تا تداوم و گسترش همه جانبه به عمراين قوم وقبيله خبيث خاتمه بدهد رابا سياست ورزي مثلا" قانون مدارانه، آنهم درمقابل نظامي كه حتي به ياران وهمكاران ديروزين خودش منجمله خود شما ومهدي كروبي و هاشمي رفسنجاني ومنتظري و... رحم ومروتي روا نداشت، حجاريان فلج را آن سان ناجوانمردانه كه ديديد به زندان ودادگاه ميكشاند، د ستخوش سكون وفترت كرده ايد. مضحك وخنده داراست كه شما ومهدي كروبي ازنظامي كه ازهمان روزاول ظهورش ادامه حيات خود رادرتنش آفريني وسياست مشت آهنين جستجو كرده وبرهمين مبناهم بركرسي قدرت بوده است، فريبكارانه ازچنين رژيمي تقاضا ميكنيد كه براي برپائي راهپيمائي اعتراضي آنهم درحاليكه مردم بجان آمده، خاصه جوانان شجاع اين سرزمين فقط آماده دعوت لفظي شما بودند، تقاضاي مجوزميكنيد. آيابا خود فكركرده ايد كه مردم اين اعمال شما را چگونه تعبيروتفسيركرده و ميكنند؟؟ ولي مطمئن باشيد كه ملت ايران وجنبش سبزواقعي ونه سبزي كه شما منشورش را نوشتيد، با آنهمه هزينه هاي خونيني كه پرداخت نموده منتظرشما يا... نخواهد ايستاد.

آيا براي فرداي چنان روزي كه مردم ايران ((سبزآزاديخواه ودمكراسي طلب)) خودرا ازچنگال اين نظام فاسد وگشتارگررهائي خواهد بخشيد پاسخ قانع كننده اي خواهيد داشت؟؟؟؟؟

22تير89

16 آذز ، جنبش سبز _ دو هدف مهم


آرش صبحی

باید اذعان نمود که باعث و بانی همه آنچه که ظرف هفته گذشته و پیش ازآن اتفاق افتاد ودرآینده نیزدرابعاد وسیعتری تداوم خواهد یافت، مرهون جنبش سبز و غریو فریاد خشمگنانه مردمی بوده که حالا دارد میرود تا اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران را با خود همراه نماید. لذا بر هر ایرانی و هر سبز اندیشی واجب ملی و میهنی و مبارزاتی است که در هر تجمع وتظاهراتی شعارهای کوبنده نسبت به دو کشور یادشده، و هر کشور دیگری که بخواهد دراین برهه حساس منافع ملت ایران (( ونه منافع دولت نامشروع اسلامی )) را نادیده بگیرد، درعین رعایت گفتمان و ادبیات مسالمت آمیزبا تند ترین شعارها چنین کشورهائی را هدف بگیرند، تاهرچه زودتر و بدون فوت وقت مواضع خود را روشن، و جدائی و نفرت مردم ایران از رژیم اسلامی را بهتر از گذشته دریابند، که 16 آذر بدلیل اهمیت تاریخی اش بهترین زمان برای سردادن چنین شعارهای کوبنده ای میتواند باشد

************************

صدور قطعنامه شورای حکام انرژی اتمی سازمان ملل متحد در روز جمعه ششم آذرماه 88، وبدنبال آن استعفای علنی، آخوند جوادی آملی که سالها دست دردست خمینی وخامنه ای درتمامی جنایات رژیم خونخواراسلامی همراه وهمگام بوده، ازتریبون نماز جمعه،، (( بااین هشدارکه بسیج باید مسیر صحیح خود را بپیماید)) وبسیاری رویدادهای دیگر که طرح همه آنها دراین مقال ومجال نمیگنجد رابدون هیچ تحلیل وتفسیر وتعبیری، باید ماحصل شعارهای کوبنده مردم درجنبش سبز ارزیابی نمود که آثارمثبت آن دارد یک به یک عیان میشود.

نتایج مثبت شعارهای مردم وجنبش سبزتا آنجا به ثمرنشسته است که یکی ازمهرهای بلند پایه حزب موتلفه {{ حمید رضا ترقی }} که مسئول بخش سیاسی این حزب میباشد وازسرسپردگان وحامیان بی چون وچرای رژیم، وخامنه ای محسوب میشود، ضمن تائید این موضوع که دراکثر سایتهای خبری بازتاب وسیعی داشت، با صراحت اعلام مینماید که - آنچه درشورای حکام بوقوع پیوست، بویژه رای مثبت چین کمونیست وروسیه به قطعنامه محکومیت رژیم درآژانس، نتیجه شعارها وفشارهائی بود که درفریادهای خشم آلود مردم تبلوریافته بود.

شاید اگرآن فریادهای مرگ بر(( روسیه ومرگ برچین )) ومرگ بردیکتاتورهای مردم وجنبش سبزنبود، تصوراینکه دوکشور فرصت طلب وغارتگر بخود اجازه دهند که برخلاف میل شان ذیل قطعنامه محکومیت رژیم فتنه آفرین وروبه زوال اسلامی درآژانس اتمی را امضاء نمایند، باوری غیرممکن بود.

وشاید آخوند جوادی آملی هم هرگز بخود اجازه نمیداد تا با چنین صراحتی، ضمن سرزنش ومحکوم کردن تلویحی،، وبه انحراف کشیده شدن بسیج وسپاه، وبه تعبیر دیگربه انحراف رفتن سید علی خامنه ای ازمسیر واقعی شان، کناره گیری واستعفای خود را چنان شفاف ومعنا دار، از پشت تریبون نمازجمعه قم که بنا به تعریفی، بسیاری آنرا ام القرا ومرکز حمایتهای همه جانبه ازحکومت میدانند، اعلام نماید!!

همین دو اتفاق نسبتا"مهم واظهار نظراتی که پس ازاین حوادث توسط عناصربلند پایه ومیانه رژیم با الفاظ گوناگون بیان گردید، فهم وحشت آنها ازفروپاشی درلابلای گفتارها بخوبی ملموس میباشد. گفته های لاریجانی رئیس مجلس اسلامی درکناردواتفاقی که بدان اشاره شد، مبین این حقیقت غیرقابل انکاراست که بسیاری ازسرکردگان نظام اسلامی درخلوت وجلوت به این نتیجه رسیده اند که رژیم اسلامی درسراشیبی بسیار تند سقوط وفروپاشی قرارگرفته وجلوگیری ازآن نیز امری محال وغیر ممکن مینماید.

نتیجه ای که مردم و جنبش سبز باید روی آن توقف وتامل نمایند، دراینست که به نقش اساسی وقدرت کوبنده خود پی ببرند، و دریابند که ازچه ظرفیتها وپتانسیل خرد کننده ای برخوردارند.

فشار وضرباتی که برپیکرپوسیده رژیم وارد آمده ومیاید، و روز به روزهم دامنه وابعاد آن گسترده تروخرد کننده ترخواهد شد، بلاتردید حاصل بهم پیوستگی خشم وخروش ونفرت مردمی است که بعد از تحمل سی سال ظلم وجورحکومت ولایت مطلقه فقیه با بهانه تقلب درانتخابات قلابی22 خرداد 88 شعله ورگردید وهرروز فروزان تراز روز قبل درقالب حرکتهای اعتراضی وبا نام جنبش سبزتجلی یافت، وهم اکنون ابعاد ودامنه آن منهای رخدادهای داخلی جنبه فراجغرافیائی جهانی یافته ورژیم هرلحظه بیش ازپیش درباتلاق خودساخته فرومیرود. بهمین جهت لازمست که با توجه به جمیع تجربیات بدست آمده، مردم ضمن حضورهرچه فشرده تر درتظاهرات وراهپیمائی های اعتراضی، شعارهای اعتراضی را بگونه ای طراحی وتنظیم نمایند که دوهدف عمده واساسی را هدف خود داشته باشد. چرا که همگامی وهم سوئی وهم صدائی دراین مهم میتواند هرچه بیشترموجبات بی آبروئی رژیم، چه درعرصه داخلی وچه درعرصه بین المللی رافراهم، ودرآتیه ای نزدیک سازوکارعقب نشینی ونهایتا"خلع سلاح این نظام فاسد را رقم بزند. دراینصورت نیزشرکای با نفوذ آن، چون چین کمونیست وروسیه ، یا هرکشور دیگری که قصد تعامل ومناسبات با این رژیم راداشته باشد رانیز دستخوش تردید وبفکرفاصله گرفتن بنماید.

با تعریفی که ارائه شد، لازمست که شعارها بطوردقیق معطوف به دومسئله بسیارمهم باشد. بخش داخلی وبخش خارجی. دربخش داخلی شعارها باید بگونه ای باشد که ضمن بیزاری وتنفرمردم، زمینه سازی انحلال نظام اسلامی را دربرداشته باشد. درعین حال باید حامل پیام دست کشیدن وپیوستن عناصر رژیم درهر رده وجایگاهی ازنظام مذهبی وپیوستن شان بمردم باشد. شعارهای داخلی باید دربردارنده این قضیه باشد که اگر عناصر رژیم ازآن دست بشویند وبمردم متصل شوند، نه اینکه آغوش مردم بر روی آنها باز خواهد بود، ومورد مهرومحبت قرارخواهند گرفت، بلکه این آرامش خیال را بیابند که درایران آزاد فردا، مقوله ای بنام انتقام وکشتار ومحاکمه وزندان نیز شامل حال پیوند خوردگان بمردم نخواهد شد. بسیجی وسپاهی بایدازشعارهای جنبش سبز به این نتیجه برسند که این حکومت بطورسقوط آزاد درحال سرنگونی وفروپاشی است، وآنها هستند که باید مصالح ومنافع، وادامه زندگی خود وخانواده شان را مورد ارزیابی وکندو کاو قراردهند. درحقیقت شعارهای جنبش سبز باید بهمان اندازه که خامنه ای واحمدی نژاد وسرکردگان ومزدورانش را مورد خشم قرارمیدهد، ازآنسو ضرورت دارد تا حامل پیام مهربانی وعشق وبخشش ودوستی برای نیروهای خیابانی واطلاعاتی وانتظامی وغیرو باشد که درعین نابخردی، بقول میر حسین موسوی با دریافت پاداش سرانه دست بهرجنایتی زده اند.

دراین صورت شعارها به آنها تفهیم خواهد نمود که تصمیم بگیرند به سوی ملت بشتابند، یا دراردوگاه نظام مذهبی کماکان به کشتار وجنایت وسرکوب ادامه دهند.

شعارهایی که نظام مذهبی وعناصر آنها را هدف میگیرد لازمست تا در هرتجمع اعتراضی بصورت ادبیات جنبش سبز بی وقفه تداوم یابد تا عوامل سرکوب رژیم در فردای فروریزی این نظام آدمکش واستقرار یک حکومت آزاد ومبتنی به منشور جهانی حقوق بشر هیچ بهانه ای مبنی براینکه مامور بوده ایم ومعذورباقی نگذارد.

بخش خارجی:

عقب نشینی چین کمونیست و روسیه دو کشوری که بعنوان دوبازوی رژیم مذهبی درعرصه بین المللی عمل میکنند، بواقع درزمره کشورهائی قراردارند که کارنامه سیاسی شان درعرصه داخلی خودشان چندان تفاوتی با رژیم اسلامی ندارد. درزمینه رعایت حقوق بشرهم میتوان ادعا نمودکه کارنامه شان چندان روشن ترازکارنامه سیاه رژیم اسلامی نبوده است.

اما همین کشورها با تمامی شباهت هائی که با حکومت ملایان دارند، وخدا میداند که چه باجهای کلانی، وچه امتیازات ومعاملات پرسودی درقبال صادرات اجناس بنجول، وهمکاریهای امنیتی وسیاسی ومثلا" تکنولوژیکی توسط نظام مذهبی به آنها پرداخت شده، لاجرم تحت تاثیر شعارهای جنبش سبز قرارگرفته، وبا یگ چرخش 180 درجه ای آن کردند که همه برآن واقفند. خامنه ای واحمدی نژاد ودیگرسرکردگان نظام مذهبی که چشم امید به حمایتهای این دوکشور دارای حق وتو درشورای امنیت، ودارای نفوذ در1 +5 دوخته بودند، با آنچه که روز جمعه درآژانس انرژی اتمی بوقوع پیوست، بطورقطع باید دریافته باشند که انتظارشان چقدربیهوده، ودلبستگی شان به مشابه خودشان تاچه حد ابلهانه بوده است. آقایان ومجلس نشینان طماع وشریک درهمه جنایات وچپاولگریها، پس ازصدور قطعنامه محکومیت رژیم درآژانس اتمی وتائید وامضای دوکشور روسیه وچین کمونسیت درذیل قطعنامه، متوجه این واقعیت شدند که همه قماررایکجا باخته اند. این موضوع نیزدرجای خود حائز اهمیت است که دوکشورچین کمونیست و روسیه، صرفنظرازماهیت شان، با شنیدن صدای مرگ شان از زبان میلیونها ایرانی اثبات نمودند که همه حمایت شان ازرژیم فاسد آخوندی لزوما" جنبه فرصت طلبانه وباج گیری داشته، وهرلحظه آماده اند که بنا برمصلحت وحفظ منافع ملی شان ازحمایتهای سیاسی خودچشم پوشی نموده، وازمنافع ناچیزاقتصادی درمقایسه با تراز بازرگانی چند صد میلیاردی شان با آمریکا، واروپا درچشم بهم زدنی فتیله دینامیت زیرپای رژیم را روشن، و درشورای امنیت هم ذیل قطعنامه تحریمها را نیزامضا ء نمایند.

این تجربیات گراسنگ باید قدردانست و مد نظرقرارداد.

باید اذعان نمود که باعث وبانی همه آنچه که ظرف هفته گذشته وپیش ازآن اتفاق افتاد ودرآینده نیزدرابعاد وسیعتری تداوم خواهد یافت، مرهون جنبش سبزوغریوفریاد خشمگنانه مردمی بوده که حالا دارد میرود تا اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران را با خود همراه نماید. لذا برهرایرانی وهرسبزاندیشی واجب ملی و میهنی ومبارزاتی است که درهر تجمع وتظاهراتی شعارهای کوبنده نسبت به دوکشور یادشده، وهرکشوردیگری که بخواهد دراین برهه حساس منافع ملت ایران (( ونه منافع دولت نامشروع اسلامی )) را نادیده بگیرد، درعین رعایت گفتمان وادبیات مسالمت آمیزبا تند ترین شعارها چنین کشورهائی راهدف بگیرند، تاهرچه زودتر وبدون فوت وقت مواضع خود را روشن، و جدائی ونفرت مردم ایران از رژیم اسلامی را بهتر از گذشته دریابند، که 16 آذربدلیل اهمیت تاریخی اش بهترین زمان برای سردادن چنین شعارهای کوبنده ای میتواند باشد.

بهمین دلیل است توصیه میشود تا نظریه پردازان وتئوریسین های جنبش سبز، وهم چنین نحله های مختلف روشنفکری وفعالین سیاسی، ولایه های مختلف صنفی واقشاراجتماعی، با درنظر گرفتن تجربیات کسب شده طی 5 ماهه گذشته، بخصوص آنچه که ظرف هفته گذشته بوقوع پیوسته، این مهم را درتمامی برنامه ریزی ها، بطوردقیق درنظربگیرند، تجمعات، ودرتنظیم شعارها، منهای شعارهائی که توده ها بصورت خود جوش سرمیدهند، بگونه ای عمل نمایند که دو هدف اساسی مورد اشاره همواره دراولویت اول شعارها قرارداشته باشد.
ایران 9آذرماه 88

ز این بندم رهائیم ده


زاین بندم رهائی ده
امرابار دگربا نورخورشید آشنائی ده!

درشبهای شعری که بعضی شبها بدور از چشم زندانبان یا هم اطاقی داشتیم، زندانیان هم اطاقی و گاهی هم زندانیان اطاقهای دیگر از من میخواستند تا این شعر را برای آنها بخوانم. میخواندم. شاید بسیاری شان با ابیات این شعر میگریستند. شاید بعضی به اندوهی عمیق فرو میرفتند، وشاید بعضی دیگربا نگاهی حسرت آمیز به روزهای شاید خوش گذشته با خود میگفتند که اگراینبار بیرون بروم…

دراندرزگاه هشت فقط دوزندانی سیاسی یا بقول اینها امنیتی وجود داشت.
 من بودم و یکی دیگر که ایرانی نبود ونمیخواهم اسم او را دراینجا بیاورم
 این را بگویم که خواندن شعر وکتاب و روزنامه و مجله، و نوشتن فقط دربند های عمومی میسر است وآنهائی که بازداشتگاه 209 را آزموده اند میدانند که در آنجا فقط تو هستی ویک چهار دیواری و یک پنجره فولادی در ارتفاعی حدودا" چهار متری که نه حق بستن داری و نه حق بازکردن. ولو اینکه نیاز باشد.
اما درهمانجا هم کتیبه نوشته های بسیار زیبائی بردیوارها نقش بسته که میتوانی روزهای خود را با آنها بگذرانی.
نوشته هائی از دوستان و افرادی که اسمشان برای من وشاید بسیاری آشنا بود.
 اشعاری ازحافظ وسعدی و مولانا، واز فریدون مشیری و سپهری و غیرو. بهمراه قطعات کوتاه ادبی که هرکدامش میتواند چند دقیقه ای تراازدنیای آن چهاردیواری دورکند وبه دشتی پرازگلهای زیبا وآسمانی آبی وهوائی مطبوع پرتاب نماید. روزگارغریبی است نازنین. یادم هست درسلول62 که درابتدای ورود اولین اقامتگاه من در209 بود. بمحض ورود وپس ازاینکه نگاهی بدور و بر ودیوارهای سیمانی وآن پنجره کثیف وآن لامپ مهتابی همیشه روشن انداختم، چشمم به این غزل حافظ افتاد: دیدمش خرم وخندان قدح باده بدست*** کن درآن باده به صدگونه تماشا میکرد------- گفتم این جام جهان بین کی بتو داد حکیم**** گفت آن دم که این گوهرمینا میکرد.

وجای دیگرخواندم: سلاخی میگرسیت، برای قناری کوچکی که ازدست داده بود. (احمد) واشعارونوشته های بسیار دیگر!

بعدها که احمد قصابان رابهمراه احسان منصوری ومجید توکلی دراندرزگاه هشت دیدم این تکه بسیارزیبا را برایش بازگو کردم. و احمد گفت نوشته من بوده. برایم جالب بود که سلاخی …. روزگاری بود نازنین.

ایران - تهران احمد دانش پذیر 10/9/88

تقدیم به زندانیان سیاسی، وزندانبانان وکسانیکه...!

زندانی : سروده ای از زنده یاد مهدی سهیلی ) >>انتخاب: احمد دانش پذیر (<< آي . . . زندانبان! صداي ضجه زنداني در مانده را بشنو در اين دخمه ي دلتنگ جان فرساي را بگشا از اين بندم رهايي ده *** مرا بار ديگر با نور خورشيد آشنايي ده كه من ديدار رنگ آسمان را آرزو مندم بسي مشتاق ديدار زن و لبخند فرزندم من دور از زن و فرزند ـــ به يك ديدار خشنودم به يك لبخند، خورسندم *** الا اي همسرم ، اي همسفر با شادي و رنجم! از پشت ميله هاي زندان، ترا دلتنگ مي بينم و رويت را كه زيبا گلبن گلخانه ي من بود ، بسي بيرنگ مي بينم. *** به پشت ميله هاي سرد، چشمت گريه آلود است در آغوش تو مي بينم ، سر فرزند را بر شانه ات غمنا ك مگو فرزند ... جانم ، دخترم، اميد دلبندم تو تنها، دخترم تنها *** چو مي آئي به ديدارم ـــ نگاهت مات و لب خاموش نميخواني ز چشمانم كه من مردي گنه آلوده ام، اما پشيمانم ترا در چشم غمگين است فرياد ملامت ها مرا در جان ناشاد است غوغاي ندامت ها ترا مي بينم و بر اين جدائي اشك ميريزم نميداني چه غمگينم غروب تلخ پائيزم *** الا اي نغمه خوان نيمه شب ، اي رهنورد مست! كه هر شب ميخزي از پشت اين ديوار ، مستانه و ميپويي بسوي خانه ي خود، مست و ديوانه دم ديگر در آغوش زن و فرزند، خورسندي نه در رنجي، نه در بندي ـــ ولي من آشناي رنجم و با شوق، بيگانه تو بر كامي و من ناكام تو در آن سوي ، آزادي من اينجا بسته ام در دام ميان كام و ناكامي، نباشدغير چندين گام بكامت باد، اين شادي حلالت باد، آزادي *** تو اي آزاده ي خوشبخت، اي مرد سعادتمند! كه شبها خاطري مجموع و ياري نازنين داري ميان همسر وفرزند ـــ دلت هم خانه ي شادي ـــ لبت همسايه ي لبخند بهر جا ميروي آزاد ـــ بهرسويي كه دل مي گويدت رو ميكني خورسند نه در رنجي و نه دربند بكامت باد، اين شادي حلالت باد، آزادي ایران -
 تهران 9/8/88
ماخذ: مجموعه طلوع محمد

۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

مزار امير كبير كجاست ؟

آرش – صبحی



من نمیدانم که چند درصد ازایرانیان بدانند که مزار اين بزرگمرد دوران ناصری که با فرمان ناصرالدین شاه وبا توطئه چند تن از میرزاها وعمامه داران درباری چون حاج میرزا آقاسی وحاجب الدوله و... درفین کاشان خونش تاریخ ایران را رنگین نمود در كجاست ؟ براستي هرگزاین پرسش بسيار مهم دراذهان مردم ایران که هزاروچهارصدسال است که برای کشته شدن امام حسین وعلی وامام رضا و... برسروسینه میزنند وبرای سالروز تولد یا مرگشان درتقویم این مملکت تعطیلات فراوان بچشم میخورد، اصلا" به این موضوع اندیشیده اند كه مزار يكي ازبزرگترين شخصيتهاي ترقی خواه اين سرزمين بنام ميرزا تقي خان اميركبيرکه درچنان دوران تاریکی دارالفنون را بنیاد نهاد دركجا قراردارد؟ درعصری که ملایان ساخت مدرسه را حرام میشمردند. درعصری که میرزا حسن رشدیه برای ساخت مدرسه و تحصیل علوم جدیده محارب وضد دین و نامسلمان شمرده میشده وحکم ارتداد هم برای او صادر میشود. درعصری که ملایان زنگ مدرسه را بدلیل شباهت با زنگ کلیسای عیسوی حرام اعلام کرده بودند و باید بجای زنگ از بوق وشیپوراستفاده میشد. درچنین عصری که تاریکی برگستره کشور مستولی بوده، بنیان گذاری دارالفون یعنی اعلام جنگ تمام عیار با مشتی ملای مفت خور وعافیت طلب که حاصل آن اتفاقی بود که درفین کاشان رخ داد، ونسل ما دردهه های پایانی قرن بیستم ((بهمن 1357)) بدلیل عدم شناخت تاریخ کشورمان آن فریب بزرگ را باور کردیم تا به امروز داریم تاوان آنرا می پردازیم. وهمراه با نسل ما دو نسل دیگر در آتشی سوخت ودارد میسوزد که نسل ما هیزم بیار آن بود.
بااحتمال قريب به يقين شايد بسياري ازهموطنان گرانقدرمان ندانند كه اين شخصيت بزرگ واحتمالا" بي بديل در عصرناصری پس ازاينكه بفرمان ناصرالدين شاه درفين كاشان بقتل رسيد درچه مكاني بخاك سپرده شده است؟!!
تعجبي هم ندارد. به این دلیل که دركشوري كه مردمش ازتاريخ خودبي اطلاع باشد همان برسرش ميرود كه خميني را درماه ببيند وبا چشم وگوش بسته فرياد روح مني خميني سربدهد وآن به سرش بيايد كه نزديك به سي ودوسال است دارد تاوانش را پس ميدهد.
غصه هم نباید بخوريم چون بسیارند کسانیکه مثل من و شما هستند، اما اینکه چرا چنین است وچنین بوده جای تاسف فراوان دارد
میرزا تقی خان امير كبير صدراعظم ايران در زمان ناصر الدين شاه كه با دسيسه هاي يك سري وطن فروش وطماع که هیچ متاعی بجز مردم فریبی وعقب نگه داشتن جامعه ومردم نداشتند وندارند ونخواهند داشت ، در حمام فين كاشان به قتل رسيد، ودرعراق ودرشهر كربلا به خاك سپرده شده است.
اين كه چرا او راشبانه وبطورمخفی به كربلا میبرند وبخاک می سپرند، براي هرایرانی میهن دوستی میتواند یک سوال با اهمیت وکلیدی باشد. اما وقتی به چند وچون آن می اندیشم، به این نتیجه میرسم که بازهم ملایان وتوطئه گران آنروزی که امروز ماهیت وسرشت پلیدشان را در کلیت وشکل نظام جمهوری اسلامی مشاهده میکنیم وبالغ برسی ویک سال واندیست که داریم ظلم وجور وخباثت وکشتارگری وفرهنگ ستیزی و ضدایرانی بودن شان را با گوشت وپوست واستخوان لمس میکنیم، قطعا" با قدرتی که درآنزمان داشته اند، با این دسیسه که بجز بودن اسمی از امیرکبیر دراین سرزمین چیزی وجود نداشته باشد، کالبد بی جان یک چنین شخصیتی را به کربلا میفرستند وبخاک می سپرند تا مبادا مزارش تبديل به یک ميعادگاه و نمادی برای مقابله با ارتجاع وفساد درنزد ایرانیان بشود.
چگونگی اینکه درآنزمان با توجه به تنگناهای شدید ارتباطی ونبود راههای مناسب وامکانات لازم جهت اینگونه اقدامات بویژه حمل جسد یک شخصیت مطرح سیاسی آنهم بفاصله ای کوتاه به عراق منتقل میگردد سئوالهای فراوانی وجود دارد که شاید پاسخ دادن به آن چندان سهل وآسان نباشد، اما ازیک منظرمیتوان به اهمیت این جابجائی پی برد که درحکومتی چون حکومت قاجاربخصوص دردوران زعامت ناصرالدین شاه برکشوری عقب مانده وفقیرکه معتقد بوده {{ نوکرهائی میخواهد که نتوانند بین کلم و بروکسل تشخیص قائل شوند}} آقایان به اصطلاح علما وروحانیون با همراهی فراشان درباری ونوکرانی ازجنسی که قبله عالم طلب میکرده، دست به چه اقداماتی زده تا این جابجائی صورت بپذیرد وکالبد این مرد بزرگ به عراق منتقل شود!!
درنظربگیریم که طی سی ویک سال گذشته چند میلیون ایرانی بمنظورمثلا" زیارت عتبات وعالیات وبوسیدن ضریح امامان مدفون درآن سرزمین بکشورعراق رفت وآمد داشته اند. حال اگرازهمین جمعیت میلیونی و ... سئوال شود که آیا سری هم به مزار مردی چون میرزا تقی خان امیرکبیر زده ای، با قاطعیت میتوان تصورنمود که ازخیل این جماعت ... حتی یک درصدشان هم نمیدانند که مزار چنین شخصیتی درآن کشور قراردارد، اما حاضرند که برای زیارت قبرامام حسین وتقی و نقی و فلان وبهمان به کربلا بروند وبا بمبهای کنار جاده ای و چه و چه تکه تکه بشوند. شما را بخدا قسم خودمان به قضاوت بنشینیم وازخودمان بپرسیم که چرا باید رضا شاه کبیر و محمد رضا شاه فقید وامیرکبیرمان در مصر وعراق مدفون باشند، ودرمقابل شاهد باشیم که با ثروتهای ملی مان که متعلق به این ملت است، برای شخصی چون روح الله خمینی که همه چیز این کشوررابه قهقرا برد وسنگ بنای یک حکومت ضد ایرانی را گذاشت چه گنبد وبارگاهی میسازند، تا گروهی احمق ونادان وغافل از حقایق هم بروند وآنرا زیارت کنند.
نگارنده بعنوان یک ایرانی بخش بزرگی ازاین عقب ماندگی وغفلت ملی – تاریخی را درزمره نقاط ضعف نظام گذشته میدانم که جای حرف بسیار دارد. خوب بیاد دارم که دردوران قبل از فتنه ویرانگرخمینی خود بعنوان یک نوجوان وبعدا" جوان با اینکه هیچ رابطه ای با مذهب نداشتم، ولی درماه محرمبه مسجد وحسینیه محله میرفتیم تا برای شهادت امام حسین ، مخصوصا"تاسوعا وعاشورا برسر وسینه بزنیم. باید اذعان نمائیم که غافل بودیم. باید اعتراض و اعتراف کنیم که متاسفانه درنظام پادشاهی پیشین هیچگاه تاریخ ما آنطورکه لازم بود، هیچگاه جوانان ونوجوانان آن دوران با تاریخ کشورشان آشنا نبودند. بیاد دارم که در دوران دبستان ودبیرستان نمره دروس دینی حداقل 12 بود. اما نمره قبولی تاریخ را هفت قائل شده بودند! این تفاوت بیانگرچیست؟ بیان این واقعیت است که خمینی بیاید وبا یک دروغ بزرگ یک ملت را بگروگان بگیرد وکشورمان را اشغال نماید.
نسل من از روشنفکرش گرفته تا بی فکر وتاریک فکرش براین واقعیت مهرتائید میگذارند ، آنطور که شایسته بود وباید بما میگفتند ومیفهماندند، عمل نکردند. نه از مزارامیر کبیروچگونگی آن خبرداشتیم ونه حتی ازمکان کعبه واقعی مان مزار کورش کبیرمطلع. براستی چقدر باید برای این کارها هزینه میشد؟؟ چنددرصد نوجوانان وجوانان آن زمان نام مازیار وبابک خرم دین ویعقوب لیث صفار و...را شنیده بودند یا درکتابهای درسی شان خوانده بودند؟؟



تاریخ شناسی باید از چه زمانی شکل بگیرد؟ حال که این مصیبت ملی و فتنه خانمانسوز خمینی گریبان مان را گرفت و چنین تاوان سنگینی را پرداختیم، به این واقعیت پی برده ایم که بایستی نام کورش و داریوش وامیرکبیر ونادر ورضاشاه ودیگر خادمین این مرز وبوم وخدمات شان از همان کلاس اول دبستان تا مقطع دکترادرکتب درسی گنجانده میشد، تا فردی چون روح الله خمینی به همان سادگی که همگی بیاد داریم فریبمان ندهد وچهره منحوسش را درماه جستجو نکنیم.
البته من تا حالا به عراق نرفته ام، ولي به هر حال برخود واجب دیدم تا بعنوان يك ايراني كه دم از عشق به وطن مي زنم با نگارش این مقال هموطنانم را متوجهاین مهم بنمایم كه سرنوشت اين مرد بزرگ پس از مرگ چه شد?



14شهریور89