۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

ترسی ندارم _ رخشان بنی اعتماد

دوربينم را چند روزى امان دهيد تا گزارشى بي‌پرده پيش رويتان بگذارم ترسى ندارم كه در وانفساى اين دوران پرتوطئه به هر تهمتى منتسب شوم مادرم، نه فقط مادر تنديس و بارانم,، مادر همه جوانانى كه از سال‌هاى دور از دريچه فيلم‌هايم، مادران خود را در قالب شخصيت‌هاى ,طوبا,، ,گيلانه, و ,فروغ,، ,نرگس,، ,سيما, و... ديده‌اند.
مادر همه آنانى كه در همه اين سال‌ها مرا به حريم خلوتشان پذيرفتند و ازرنج‌ها و فريادهاى فروخورده‌شان گفتند و گفتند تا بتوانم جانمايه دردهايشان را در فيلم‌هايم تصوير كنم। به حرمت يك عمر اعتماد همه مخاطبانم، اين حق را بر خود قائلم كه به دادخواهى مادرانى كه در اين شرايط بحران زده، بي‌پناه و دست از همه جا كوتاه يا در سوگ‌ جوانان از دست رفته‌شان خاك برسر گرفته‌اند يا حيران و وحشت‌زده به دنبال پيدا كردن ردى از جگرگوشه‌هايشان در شهر سرگردانند، اين نامه سرگشاده را بنويسم كه، هيچ قانوني، هيچ مصلحتي، هيچ سياستى نمي‌تواند توجيه اين درد بر مادران اين سرزمين باشد. در شرايطى كه هيچ رسانه‌اى براى خبررسانى واقعيت‌ها و هيچ مسوولى پاسخگوى دلهره‌هاى كشنده خانواده‌ها نيست، چگونه مي‌توان از خبر يا توهم مرگ و رنج دختران و پسران دستگير شده بر خود نلرزيد. دوربينم را چند روزى امان دهيد تا گزارشى بي‌پرده پيش رويتان بگذارم، شايد به واقع نمي‌دانيد كه زير پوست شهر چه مي‌گذرد؟

کعبه زرتشت

متأسفانه بناي «كعبه زرتشت» با آن كه تقريباً سالم باقي مانده است به ثبت ميراث جهاني سازمان ملل نرسيده است! حتي سازمان ميراث فرهنگي هم اين بنا را همراه بناهاي عجايب هفتگانه جديد (كه برج ايفل هم يكي از كانديداها بود) پيشنهاد نداد! حتي پس از كشف راز اين بنا هم هيچ‌گونه انعكاس و خبر رسانی انجام نشد! اين بنا نه تنها محل نیایش زرتشتیان بوده، بلکه يك گاهشمار تمام سنگي ثابت در جهان است، ایرانیان از بسياري از نكات علميِ جغرافيايي، نجومي، سال كبيسه، مسير گردش زمين به دور خورشيد و... در حدود 3700 سال پيش، صد ها سال پیش از دوران هخامنشيان آگاهي داشته اند و این آگاهیها در دوران امپراتوری قدرتمند هخامنشیان تجلی پیدا کرده است। حال آنكه خيلي از این اطلاعات مانند كروي بودن زمين و گردش زمين به دور خورشيد را در چهارصد سال اخير در اروپا كشف كردند و به نام خود ثبت كردند


سد اميركبير

سد اميركبير (( كرج)) درآستانه خشكيدن
آرش صبحی

درحاليكه برخلاف لا طائلات وخزئبلات احمدي نژاد و ديگرمسئولين وكارگزاران نظام ضدايراني وضد انساني اسلامي، نتايج تحريم هاي جهاني هرروز بيش ازپيش درحال جلوه گرشدن ميباشد، وتبعات منفي وويرانگرآن دراقتصاد خرد وكلان كشور، خاصه دراقتصاد روزمره مردم بخوبي نماد پيدا كرده ونرخ كالاها، از خدماتي گرفته تا ملزومات ومايحتاج روزمره مردم، مثل نان وبرنج وتخم مرغ و لپه وعدس وماكاروني وروغن وغيرو، اگرنخواهيم بگوئيم ساعت به ساعت، ميتوان گفت بصورت روزانه سيري صعودي پيدا كرده ومثل جت (( كرار رژيم)) كه همين يكي – دو روزپيش احمدي نژاد و احمد وحيدي وزير دفاعش پرتاب نمودند درحال بالا وبالا رفتن است

دراين ميان تحريمهاي پنهان ديگري درحال شكلگيري است كه نبايد ازخطرات جدي و زيست محيطي آن غافل ماند كه چندان ارتباطي هم به تحريم هاي بين المللي ندارد وآنها را مطرح ننمود

شايد بتوان بخش اعظم آنرا به بي لياقتي وسوء تدبير مسئولين نظام حكومتي مربوط دانست، وبخش ديگررا به تغييرات جوي و آب وهوائي مرتبط كه عدم نذورات آسما ني بميزان كافي ازجمله آنهاست، اما آنرانيز ميتوان بعنوان بخش جانبي يا مكمل تحريمهاي زميني برشمرد، ونام آنرا هم تحريمهاي الهي ناميد كه ناشي از پليدي وخباثت حكومتي است كه خودرا حكومتي الهي ميداند، ورهبرش با جسارتي وصف ناپذيروبصورت علني خودرا نماينده امام وپيامبرخدا، واگرمنعي درميان نباشد، قطعا" خودرا نماينده مستقيم خدابرروي زمين ميپندارد

بواقع اگردرچنين شرايطي كه فقر وفساد وفحشا واعتياد وكشتارو دزدي در كشوربيداد ميكند كه توصيف آن ازعهده قلم بيرون است، هنوزهم آن ايمان واعتقا د راستين وسنتي كه درميان پدربزرگها ومادربزرگها وجود داشت، { وجود ميداشت}!!!؟ و با ظهوراسلام سياسي چنين باتلاق متعفن و گندابه اي بنام حكومت عدل اسلامي كه آقايان روحانيون بنمايش گذاشتند،، (( ازميان نرفته بود))، وآ ن روي سكه اسلام با ظهورحكومت ولايت مطلقه خميني رونشده بود، شايد امروزهم بسياري ازمردم چنين ميپنداشتند كه مشمول غضب و رويگرداني خداوند شده و وجوه آن دربلايائي ازاين دست پديدارگرديده، وهمه دست بدعا برميداشتند تا شايد فرجي حاصل شود ولطف وكرامت طبيعت يا آن خدائي كه آنها بدان معتقد بودند شامل حال اين ميك وملت بشود. كمااينكه همين حالا هم بسيار ديده وشنيده ميشود كه بسياري ازپدران وما دران هنوزدين دار، ونه دين دار سياسي، براين اعتقادند كه اين مملكت بلحاظ همه اين سياه كاريهائي كه طي سه دهه گذشته بطورعام، دردودهه اخيربطورخاص، وپنج ساله سياه احمدي نژاد وسرداران رشيد اسلام صورت گرفته، اين سرزمين مورد غضب خداوند قرارگرفته ودليلشان را هم اينگونه بيان ميكنند كه سالهاست دراين سرزمين پرنعمت نه در پائيز وزمستان برف وباران مطلوبي ميبارد ونه درطي دو فصل بهار وتابستان باراني ناذل گرديده كه نتيجه آن ميشود كه درتصاويرمشاهده ميشود

عكسهائي كه بهمراه اين نوشتارارسال ميشود نمائي ازسد كرج يا همان سد اميركبيردرجاده چالوس است كه با مشاهده آن هرايراني، وبه سخن ديگرهر شهروند تهراني وكرجي و شهرهاي بزرگ وكوچك حاشيه اي تهران وحتي شهروندان قمي كه بخشي ازآب مصرفي شان ازاين سد تامين ميشود، ميتوانند دريابند كه چه مصيبتي درراه است ، آنهم درزمانيكه هنوزتابستان به پايان نرسيده ويكماه از فصل تابستان باقيست؟! ترديد نبايد نمود كه اگرچنين وضعيتي حداكثرتا دوماه ديگر تداوم يابد، بايد اين سد عظيم را كه روزي و روزگاري هم مكاني بود براي تفريح شهروندان تهراني وهم آب تهران را تامين مينمود، وبروايتي آب تهران رايكي ازمطبوع ترين وگواراترين آب آشاميدني جهان درجهان برميشمردند وپاكيزگي وسالم بودن آن ورد زبانها بود، امروز درآستانه خشك شدن قرارگرفته باشد

خوب به تصاوير توجه كنيد. تصاويردرتاريخ 28امرداد89 گرفته شده. عكسها ازابعاد ونقا ط مختلف سد گرفته شده تا بتواند بيانگرابعاد اين خطرعظيم باشد، ودرعين حال بتوان دريافت كه فاجعه درچند قدمي اين سرزمين، بويژه درچند قدمي شهروندان تهراني وكرجي و...قراردارد وشوربختانه مردم هم بدون توجه به ابعاد چنين فاجعه عظيمي بدليل گرفتاري هاي عديده اي كه بلطف وجود حكومت الهي اسلامي گريبان گيرشان شده، بي توجه به اين مهم بصورتي گيج وسردرگريبان ازصبح تا شب مشغول دويدن هستند تا بتوانند لختي نان و...براي خانواده خود مهيا نمايند، غافل ازاينكه چندان زمان زيادي براي بصدا درآمدن صداي زنگ يك فاجعه بزرگ دربيخ گوششان باقي نمانده است

ايران 2شهريور89

محضر مبارك علياحضرت شهبانو فرح پهلوي---- رونوشت محضر محترم شاهزاده رضا پهلوي


پيام تسليت

ازهمان روزپنجم امرداد 59 يعني روزيكه خبرهجرت ابدي پادشاه فقيد، محمدرضاشاه پهلوي راازرسانه هاي درون (( اتقلا بيون بظاهرمذهبي)) ورسانه هاي بيروني (( كه مسئوليت تبليغي اين سيه روزي ملي را برعهده گرفته بودند)) وازهيچ اقدامي فروگذارنكردند را با تعبيرو تفسيرهاي آنچناني شنيدم، با اينكه درسنين جواني بودم ودرآغازراه، بدون اينكه تازيانه انقلاب برپيكرم نشسته باشد بود وزخم چركين انقلاب درون وبيرونم را درهم بكوبد، ودرد ورنج ناشي ازجهنم خميني ساخته همه چيزم رادرعنفوان جواني ازمن وديگرجوانان بگيرد كه سي و دوسال است دارم اين درد ورنج ومحروميت و... رابا گوشت وپوست و استخوان، نه خودم كه فرزندانم، ونه فرزندان من، كه ميليونها جوان ايراني كه اصلا"چيزي ازدوران باشكوه حكومت پادشاهي نميدانند هم آنرالمس ميكنند، تاسف بارترين خبري كه تاثيري فراموش ناشدني برروحيه من بعنوان يك جوان ايراني گذاشت، خبردرگذشت پادشاهي بود كه ما دردوران سلطنت او داشتيم مسيرترقي را ميپيموديم واصلا" نميدانستم، ونميدانستند، كه انقلاب يعني چه وبراي چه؟؟؟؟ خارجيها وشركتهاي نفتي ودولتهاي مثلا" مدافع حقوق بشرو روشنفكران وطني كه حرفهاي فراواني درموردشان هست، كارشان را كرده بودند. بقولي صبو شكسته بود و پيمانه هم ريخته بود.

وقتي آنروز كه بنا به شرايط بوجود آمده حالا قدري هم سياسي شده بودم، خبردرگذشت پادشاه راشنيدم، بحق بدترين خبري بود كه ميتوانست هرايراني وطن پرستي را تكان بدهد. بدون هيچ اغراقي بايد بگويم كه احساس كردم پدرخودراازدست داده وغم بزرگي را برروح وجسم خودم حس كردم. نه اين باشد كه من چنين بودم، يا من چنين احساسي داشته باشم. بسياراني بودند كه شايد خيلي عميقترازمن اين رويداد تكان شان داد، ولي خوب چه ميتوانستيم بكنيم؟؟ خوب بياد دارم كه وقتي خبرراشنيدم وآهي مملوازدريغ وافسوس اشك رابرگونه هايم غلطاند. پسر بزرگم كه حالا سي ويك سال واندي از زندگي بي محتوايش را طي ميكند، با همان تفكروبيان كودكانه از من پرسيد، پدرجون چي شده، چراگريه ميكني؟ پاسخي نداشتم كه به يك كودك يك سال وچند ماهه بدهم. يادم مياد كه به او پاسخ دادم پدربزرگم فوت كرده. اوكه هنوزازرشد احساسي كافي برخودارنبود، خطاب بمن گفت خوب بلند شو بريم اونجا كه تو بتوني به مامان بزرگ وعمو اينا كمك كني. روزعجيب وقريبي بود. توصيفش بعد ازسي سال خيلي مشكل مينمايد، اماميتوانم بگويم اين خاطره تلخ و تراژيك درهرپنجم امرداد زنده ميشود وهزاران افسوس را درپي دارد، آنهم دروضعيت وخيم وروبه قهقرائي كه بر ملك وملت ميگذرد، وهمه چيزكشوردرشرف اضمحلال ونابودي كامل قراردارد.

هروقت پنجم امرداد ماه فراميرسد ودرد رنج ومحنت مردم ايران، مخصوصا" جوانان را كه فرزندان خودم نيزسه نفرازميليونها جوان بي آتيه وسرگردان و...را مشاهده ميكنم. اين رنج وحرمان واندوه وتاسف حالتي هزاربار مضاعفتر بخود ميگيرد.

عليا حضرت شهبانو فرح پهلوي ضمن اينكه فرارسيدن اين روزرا كه به تعبيرمن روزي تلخ وتاسف باربراي ايران وايرانيان محسوب ميشود را به محضرسركارعليه وشاهزاده رضا پهلوي ودودمان خدمتگذارپهلوي تسليت عرض ميكنم. نيزاميد برآن دارم ولو با قامتي خميده آنقدرزنده بمانم تا روزيكه هم شاهد رهائي ميهن ازچنگال اين حكومت تا مغزاستخوان فاسد وضد ايراني باشم، ودرپي آن بتوانم ناظربازگرداندن وتدفين كالبد پادشاهي به ميهن باشم كه بجزاعتلا وسربلندي اين سرزمين، ورفاه وآسايش وسربلندي مردم، البته مردمي ناسپاس وناآگاه هيچ آرزوئي بردل نداشت. هم اكنون نيزترديد ندارم كه كثيري ازهمان مردم ناسپاس، حتي جواناني كه هيچ اطلاعي ازشرايط كلي آنزمان مملكت ندارندهم بعدازسي ودوسال ظلم وجور آخوندهاي بي وطن وجلاد نيزدرانتطارچنين روزي هستند تا بتوانند ناسپاسي هاي گذشته پدران خودرا جبران نمايند.

با آرزوي سلامتي كامل براي حضرت عالي وشاهزاده رضا پهلوي وحاندان پهلوي ترديد ندارم كه اين اتفاق ميمون بزودي محقق خواهد گرديد وبقول قديمي ها روسياهي بر روشنفكران وسياسيوني خواهد ماند كه درسال 57همراه با شركتهاي نفتي وكشورهاي چپاولگر بعنوان حاميان اصلي آخوندها، دست دردست خميني نهادند واين مصيبت تاريخي را بر يك ملت تاريخي وفرهنگ سازتحميل نمودند كه نتايج سياه آن امروز حتي گريبان خود آنها را نيز گرفته است.

آرش - صبحي
 5امرداد ماه 89

آقاي موسوي، بهتر است در كنار همان رهبر معظمتان بمانيد!

آرش صبحي

و امروز ميرحسين موسوي بعد از يكسال سرگردان كردن و به انفعال كشيدن جنبش آزاديخواهي ملت ايران، نه مستقيم كه بطور غير مستقيم، آنطور كه تحريره سايت كلمه از زبان او نوشته। درپاسخ به تحليل لوس آنجلس تايمز كه نوشته بود منشور اوجدائي دين از حكومت را تبليغ ميكند، موسوي با رد اين تحليل بدفاع برخواسته و در جوابيه اش نوشته است: بعنوان يكي از فرزندان راستين انقلاب و از رهروان اصيل خط خميني (امام)، نميتواند و نميخواهد كه داعيه جدائي دين از سياست را داشته باشد..

سرآغاز

همين يكي – دو روز پيش بود كه مطلبي نوشتم تحت عنوان (( كدان قانون، وكدام دوران طلائي)) خطاب به ميرحسين موسوي و كروبي و همفكران و همراهان نظري شان. در واقع هدف نگارنده در آن نوشتار بمثابه تيري بود كه بايد از چله كمان، بر بي اعتمادي در رويكرد و عملكرد، و دو پهلو گوئي در گفتار ميرحسين موسوي، و با نسبتي مساوي و نزديك كروبي و همراهان آنها در درون و بيرون مرزها، وانسداد و{{‌ سبز }} مرزبندي شده اي كه همين آقايان در مسير جنبش اعتراضي دمكراسي خواهانه ملت ايران، و استقرار حكومتي سكولارو متكي به موازين و منشور جهاني حقوق بشر پرتاب ميشد. بسياري ازمردم كه از روي ناچاري و از همان روزهاي نخست حركتهاي اعتراضي به ميرحسين و شيخ مهدي كروبي و اعوان و انصارشان چون امامزاده نجات بخش دخيل بسته بودند، دقيقا"مصداق ضرب المثل از ترس عقرب جراره به مار غاشيه پناه بردن بود كه حالا و بعد ازحدود 13 ماه ماهيت بوسيله خود آقاي ميرحسين موسوي بروشني عيان گرديد! ضمن اينكه روشن گرديد بار ديگر پشت كردن به خواست مردم از سوي عناصر اين حكومت يك امر عادي و متعارف است. شوربختانه همواره اين مردم بوده اند كه بايد هزينه همه اين پشت كردن و سازشهاي عناصر حكومت رابپردازند. بايد بپذيريم كه اگر سياسيون حقيقي و وطن پرست ما، رسانه ها و شخصيتهاي خوشنام و باوجدان اپوزيسيون بفرياد اين مردم و اين مملكت نرسند. و هم و غمشان، فارغ از هرگونه مرام و مسلك و گرايشات سياسي با نشستن بدور يك ميز، معطوف بيك ائتلاف و همكاري و همصدائي يكپارچه و در فضائي بدور از تضادهاي مسلكي بر سرانتخاب نوع حكومت آينده كه بطور قطع ازجمله وظايف قاطبه مردم در فرداي پس از جمهوري اسلامي خواهد بود بنمايند، ميتوان اميدوار ود كه در چنين شرايط دشوار و پيچيده اي كه رژيم از هر ترفند و سازوكاري براي به سكوت كشيدن مردم حتي با بازدارندگي و به مماشات كشيدن ميرحسين و كروبي و دیگران سود ميبرد، شايد بتوان از انفعال مردم پيشگيري و نور اميد را در دل مردم روشن نگه داشت.

علت آنست كه اظهار نظر اخير ميرحسين درسايت انحصاريش ( كلمه) در زمينه آميختگي دين در حكومت و دولت بالاخره بعد ازيكسال نشان داد كه رژيم با بهره گيري از تمامي امكاناتش درتلاش است تا با سازش وحقه بازيهاي پشت پرده عناصر بظاهر مخالف قدرت و نه حكومت ونظام را بسكوت وسازش وادار نمايد كه اظهار نظر موسوي و سكوت كروبي ميتواند از نشانه موفقيت رژيم دراين راه ارزيابي نمود.

تشكيل چنين تجمع يا ائتلاف ويا شورائي كه بتواند توجه جامعه جهاني را از يكسو، وموجبات جلب اعتماد مردم ايران درداخل وخارج كشور راف راهم آورد، در واقع سدي بزرگ درمقابل رژيم خواهد بود كه همواره از تحقق چنين امري وحشت داشته و ثابت شده است كه طي سه دهه گذشته براي پيشگيري از تحقق چني پيوند مباركي ازهيچ اقدامي فروگذار ننمايد. آنچه كه از همان فرداي 22 خرداد 88 و پس ازآن بعداز آن حركت عظيم مردمي در25خرداد88 مد نظركارگزاران ريز و درشت رژيم قرارداشته تماما"دريك نقطه ختم ميشود، وآن اينكه قادر باشند با كنترل حركتهاي اعتراضي از ظهوريك 18 تيرد يگر، البته در ابعادي بمراتب كلان تر و گسترده تر جلو گيري بنمايد، كه متاسفانه با اتفاقات و رويداها و سازشهائي كه درخفا صورت گرفته و آثار آن چنين شفاف در سايت كلمه منعكس ميشود بيانگراين حقيقت تلخ و تكاندهنده است كه گويا تا اينجا رژيم اسلامي ولو بظاهر توانسته بازي بنفع خود حتي بصورتي موقتي تمام كند.

خانمها و آقايان. زنان ومردان. شخصيتهاي مدعي اپوزيسيون!! اگرهنوزنميدانيد، بدانيد. اگرهنوزبه اين موضوع مهم وتاريخي پي نبرده ايد، ببريد. بدانيد وپي ببريد كه مردم ايران در داخل كشور، بجز آن 10 تا 15 درصد وابسته به نظام حكومتي كه تكليفشان در هر شرايطي روشن است. و آن 15 تا 20 درصد مرفه وثروتمند و برج عاج نشينان شمال شهر كه دغدغه شان فقط در ثروت اندوزي و حفظ منافع بيشتر، تاريخ برگزاري كنسرتهاي دبي و مسافرتهاي خارج ازكشور و خوشگذراني خلاصه ميشود، بيش از 85 درصد باقيمانده مردم دارند درجهنم سركوب ودروغ ، فقر فساد و اعتياد، وگرسنگي روبه افزايش ميسوزند. براستي از چنين مردمي به لحاظ روانشناختي وجامعه شناسي چه انتظاري ميرود، وچه انتظاري ميتواند داشت؟؟

طبيعي ست كه درچنين جامعه اي با چنين مردم گرفتاري، هر صدائي براي مردم ميتواند بمثابه يك انفجار تلقي شده و بصورتي خواسته و نا خواسته براي آن اهميتي بيش از حد مقبوليت و اهميت قائل شوند. با ظهور عناصري چون ميرحسين موسوي و مهدي كروبي، يا اختلافات مصلحتي هاشمي رفسنجاني با خامنه اي، يا حتي توهين ها و اتهامات احمدي نژاد به اين و آن درمناظره هاي تلويزيوني دوران انتخابات 88 بدان دل مي بندند و در يك چشم بهم زدن با تمام وجود و تا پاي جان به صحنه ميايند، بدون اينكه دريافته باشند، يا بررسي نمايند كه در پس پرده چه اتفاقاتي ممكن است درشرف تكوين باشد وارد ميدان ميشوند و پس از مدتي درميابند كه چه فريب بزرگي خورده اند!؟ آنهم فريب يك مشت عوامل وعناصري را كه طي چهار سده، از صفويه درنظر بگيريم تا انقلاب 57 كه درعين خدعه و نيرنگ با ترويج و اشاعه مذهب تشيع وخرافات مذهبي و روضه خواني حضرت رقيه وامام حسين وحضرت عباس وسفره ابوالفضل وامثالهم، باسرهم كردن يك مشت مطالب خرافي بنام خدا ودين و پيغمبر و اسلام، وطي سه دهه گذشته برجسته نمودن مسجد جمكران وظهورامام زمان و غيرو. شبانه روز مشغول شستشوي مغزي مردم وكلاه گذاري برسرآنها بودند، وبلا اغراق اكثريت بزرگي ازنسلي كه انقلاب وخميني را با آغوش باز پذيرفت و عكس او را درماه بخورد اين ملت دادند، بخوبي يادشان هست كه مردم غافل مانده ازحقايق و پيشرفتهاي بشري دركليه زمينه ها، چگونه آن 2 يا 5 يا 10 تومان روضه خواني رامردم با هزارطلب بخشش و... وبا قراردادن در پشقاب يا نعلبكي بهمراه يك حبه نبات چگونه صادقانه وصاف وساده به جيب خرجيني آقايان ميزيختند تا بخورند وروز بروز فربه تر شوند و درتنهائي خودشان به ريش وغفلت اين مردم بخندند. حالا هم سوار كولشان شوند كه بنظر نگارنده به لحاظ نظري هيچ تفاوت ماهيتي ميان افرادي چون موسوي وكروبي و خاتمي وچه وچه، اعم ازمكلا و معمم، كت شلواري و كراواتي ولو دركسوت استادي معتبرترين دانشگاههاي جهان، چون سيد حسين نصر و پروفسور مولانا و... وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت.

پيكان نگارنده اين سطور درمقالي كه درابتداي نوشتار بدان اشارت رفت، در زماني موسوي و كروبي و خاتمي و هاشمي رفسنجاني، و ياران عمامه اي وكت وشلواري، وحتي فكل – كراواتي شان را هدف گرفته بود كه هنوز حرف دل، يا به تعبير دقيقتر حرف آخر ميرحسين موسوي را درسايت كلمه كه بخوبي ميتواند همساني و همصدائي و همفكري او با خامنه اي واحمدي نژاد ومصباح، پيرامون دخيل بودن دين و روحانيت درحكومت راچنين شفاف بيان نمايد را نديده ونخوانده بودم. وقتي نطرات ميرحسين را درسايت كلمه ديدم وخواندم، چنان برخود پيچيدم وافسوس خوردم كه توصيف بسيارمشكل وشايد غيرممكن مينمايد. با خود انديشيدم بيچاره جوانان – دختران – پسران – زمان ومرداني كه با آن حرارت به خيابانها آمدند وفرياد زدند (( يا حسين – ميرحسين)) كه غريو فريادشان درتمجيد ازشجاعت كروبي وموسوي آسمان را ميشكافت وطنينش تا آنسوي مرزها نيز شنيده شد.

وامروزميرحسين موسوي بعد از يكسال سرگردان كردن و به انفعال كشيدن جنبش آزاديخواهي ملت ايران، نه مستقيم كه بطور غير مستقيم، آنطور كه تحريره سايت كلمه از زبان او نوشته. درپاسخ به تحليل لوس آنجلس تايمزكه نوشته بود منشور اوجدائي دين از حكومت را تبليغ ميكند، موسوي با رد اين تحليل بدفاع برخواسته ودرجوابيه اش نوشته است: بعنوان يكي ازفرزندان راستين انقلاب وازرهروان اصيل خط خميني (امام)، نميتواند ونميخواهد كه داعيه جدائي دين از سياست را داشته باشد. اوضمن دفاع از دخالت دين درحوزه سياست وبخصوص دخالت درگستره اجتماعي و دولت ميگويد: همراه جنبش سبزومنشور پيشنهاديش ميكوشد تا ازامكان حضورلايه اجتماعي مورد توجه اش، يعني ملايان وولايت مطلقه فقيه درجامعه بدون حذف تفكررقيب وبديل (( يعني فرضيه ونظريه اي غيرممكن)) اين عشق وعلاقه خود را بيان نمايد. بهمين دليل است كه ازهم اكنون بايد همه آنانيكه درخيابانها فرياد {يا حسين ميرحسين }سرميدادند به اين مسئله بسيار حياتي پي ببرند كه درمحتواي تفكراين مرد و همراهان او در اينجا و آنجا چه ميگذرد؟! بايد آگاهانه پي ببرند، همه آنچه كه اوتا به امروزانجام داده نه بعنوان مخالفت با كليت استبداد ديني وآميختگي دين دردولت وحكومت، كه دعواي كسب صند لي رياست جمهوري بوده است ولاغير. دراين صورت بايد مطمئن شوند كه اگراودرهمان 22خرداد88ازمحبت رهبرمعظم برخودارميشد. يا همين امروز مورد ا لطاف كريمه بارگاه خلافت آدمكش خامنه اي قراربگيرد، وبجاي احمدي نژاد بركرسي پاستور جلوس نمايد، بطورقطع قضيه معكوس خواهد شد واگرهمان مردم با همان مطالبات سيويك ساله بطورعام ويكسا له گذشته بطورويژه بخيابانها بيايند، چه بسا كه همين حضرت موسوي هزاربار بدترازآنچه كه بدست احمدي نژاد وسپاه وولايت مطلقه اتفاق افتاد، بدتراتفاق بيفتد، با اين توجيه كه درچنين حالتي چون ايشان با انتخاب مردم آمده پس ميتوانند براي برقراري ايجاد امنيت وادامه غني سازي دست بهراقدام جنايتكارانه اي، ولو كشتن ندا و سهراب واشكان وكيانوش وصدهاعزيزازدست رفته بزند تا قلب رئوف ومهربان رهبروآرامش اوراآرامترازآنچه كه او ميپندارد، نگه بدارد.

سخن آخراينكه: حالابعد ازيكسال بازي كردن، و درچنين شرايطي كه ميرحسين موسوي بگونه اي زيركانه آمده و مكنونات قلبي وجوهره فكري خودرا كه درتضا دي 1800درجه اي با مطالبات مردم قراردارد رابا اين صراحت بيان مينمايد، مردم بايد ازهمين امروز ميرحسين وياران اودرهرموقعيت وجايگاهي را بشناسند وبه دوري گزيدن ازتفكرات پليدشان با صدائي رسا وبلاشبه به او وهمراهانش اعلام نمايند كه هيچيك ازآنها حتي لياقت وشايستگي بودن دركنار مردم ايران و ادعاي همكاري با جنبش سبز واقعي را ندارند، وسبزهاي آزآديخواه و دمكراسي طلب و ساختارشكن از همين حالا آنها را بعنوان وصله هاي ناجور و خدعه كار از بدنه زيباي جنبش سبز جدامينمايند تا كماكان دركنار رهبر معظمشان و تا لحظه اي كه ستون هاي اين عمارت ظلم بر سرآنها فروخواهد ريخت به زندگي ننگ آلود خود ادامه دهند.

24تير89 ايران

دروغهاي روح الله خميني با استناد به متون تاريخي

سعید ترکمان


ضمن تشكرفراوان ازمبارز گرانقدر سعيد ترکمان بدون هيچ توضيحي فقط توصيه ام اينست كه كاربران عزيز بخوانند تا هم اسلام را بهتر بشناسند وهم مروجين واشاعه دهندگان آنرا، بخوانند تا دريابند اين فقهاي مردم ستيز وشياد با اين فرهنگ عقب مانده كه بنا بگفته خميني با خون وشمشير به اين سرزمين آمد وبا حقه بازي و حديث وروايت هاي دروغين فقها و ملايان كلاش و دزد و دروغگو نضج گرفت و به درختي با ميوه هلاك كننده بدل گرديد و درسال 57 با عدم شناخت اين ملت از چنين فرهنگ بيمار و جنون گرفته و خونريز وغارتگري چه سان احمقانه براي ورد وظهورش فرش قرمز انداختند، و روشنفكران آن عصر و سياسيون انتقامجو با قلم و قدم وهمراه شدن با روح الله خميني چه بر سر اين مرزوبوم .با بجا آوردن احترام به روح بزرگ دكترشجاالدين شفا وتشكر از هموطن عاليقدرم سعيد تركمان.
با سپاس
آرش - صبحي

گرد آوری و تنظيم از سعيد ترکمان

پيامبر دروغين نوفل لوشاتو

خانه از پای بست ويران است

خواجه در بند نقش ايوان است

در آغاز اين مقاله را به شادروان دکتر شجاع الدين شفا تقديم ميکنم که با آثار بينظير خود جهش و گام بزرگی در راه روشنفکری ايران زمين در عصر حاضر و هزاره سوم برداشتند با اين انگيزه که بتواند راهنمای فکری نسل نوخاسته ای باشد که در کوتاه زمانی پا به قرنی تازه و به هزا ره ای تازه خواهد گذاشت و ميراث بر يکی از والاترين تمدنها وفرهنگهای تاريخ بشری باشد।

گزيده ای از سخنان، گفته ها و نوشته های خمينی را با اقتباس از کتاب ارزشمند تولدی ديگر در اينجا جمع آوری کرده ام تا هم امکان دستيابی بدان آسان گردد و به فراموشی سپرده نشود وهم اينکه ياد استاد و همه روشنفکران ديگرايران زمين زنده نگاه داشته شود। ببينيد پايه های اولين حکومت الله در روی زمين برروی چه اصول و شالوده دروغينی بنا نهاده شده است و مکتب ولايت فقيه در آستين آنانی که به راستی دچار شيزوفرنی و روان‌گسيختگی سياسی بودند چگونه و بر روی چه تضاد و تفکراتی شکل گرفت . خود بخوانيد و قضاوت کنيد .

گفته ها و تضاد های دروغين پيامبر نوفل لوشاتو :

۱. روح الله خمينی در مقام حجت السلامی در قم در کشف الاسرار خود نوشت:

”فقها و مجتهدين هيچ وقت نه تنها با اساس سلطنت مخالفت نکردند، بلکه بسياری از علمای عالی مقام با سلاطين همراهيها نيز کردند، و آنها که می گويند اسلام با سلطنت مخالف است نيت فتنه انگيزی دارند و می خواهند دولت را به آنها بدبين کنند".

۱. ولی همين شخص در مقام آيت الله کشف کرد که:

”سلطنت اصلی است که اسلام بر آن خط بطلان کشيده است و خداوند امر فرموده است که مردم به سلاطين کافر شوند، به همين جهت است که فقها و علما هميشه از سلاطين اعراض کردند”.

۲. در نوفل لوشاتو، در هفده مورد مختلف تاکيد کرد که: ”در ايران اسلامی شخصا هيچ نقشی را در اداره امور مملکت به عهده نخواهد گرفت و رئيس جمهور يا رهبر نخواهد شد و تنها به ايفای نقش ارشادی اکتفا خواهدکرد” .

۲. ولی به محض بازگشت به ايران،اعلام کرد که:

”آنهائيکه ميگويند روحانيون نبايد مصادر امور حکومتی باشند دشمنان خدا ورسولند و ميخواهند اسلام را ازبين ببرند. ”

۳. در نوفل لوشاتو بيست و يکبار قول داد که:

”دولت اسلامی دولتی کاملا دموکراتيک خواهد بود، همه نهادهای فشار و اختناق در آن از ميان خواهد رفت، هر کس خواهد توانست عقيده خودش را آزادانه بيان کند، مطبوعات و راديو و تلويزيون در نشر همه واقعيات آزاد خواهند بود، تشکيل هر گونه احزاب و اجتماعات حتی احزات کمونيستی مجاز خواهد بود، تمام اقليت های مذهبی برای اجرای اداب دينی خود آزادی کامل خواهند داشت، دولت اسلامی تمام منطقها را با منطق جواب خواهد داد و تمام مسائل فقط به استناد متممم قانون اساسی مطرح خواهند شد، و برنامه سياسی آن آزادی و دموکراسی حقيقی خواهد بود. ” ۳. ولی در همان نخستين ماه بازگشت خود به ايران، در همين باره گفت: :” به اينهايی که از دموکراسی حرف می زنند گوش ندهيد. اينها با اسلام مخالفند. هر کس جمهوری بخواهد دشمن ما است، هر کس صحبت از جمهوری دمکراتيک بکند دشمن اسلام است. اينهايی که فرياد می زنند که بايد دمکراسی باشد اينها مسيرشان غير از ما است. مگر شما انقلاب کرديد که مثل سويس بشويد؟ ما قلمهای مسموم آنهايی را که صحبت ملی و دمکراتيک و اينها را می کنند می شکنيم. به اين روشنفکران هشدار ميدهم که اگر از فضولی دست برندارند سرکوب خواهيد شد .”

۴. در نوفل لوشاتو بارها تاکيد کرد که :

:”د رحکومت اسلامی ما از نظر حقوق انسانی تفاوتی ميان زن و مرد نخواهد بود زنها در جمهوری اسلامی در نوع پوشش خود، نوع تحصيلات خود، نوع فعاليت خود کاملا آزاد خواهند بود، به همانطور که مردها آزادند".

۴. و در تهران :

”گشودن مبحثی به نام حقوق زن يک پديده غربی ناشی از يک بينش غير توحيدی و نشانی از يک بيماری غرب زدگی است،” । ۵. ولی هم او در همان نخستين روزهای بازگشت، در فيضيه قم: ”حقوق بشر ساخته وپرداخته استکبار است و همه اينهايی که صحبت از حقوق بشر می کنند عمال استعمال هستند. ”

۶. در نوفل لوشاتو قول داد که:

”در حکومت اسلامی هر فردی در دادن يا ندادن رای آزاد خواهد بود و رای او هرچه باشد محترم شمرده خواهد شد. ”

۶. ولی هم او در فردای رفراندوم فروردين۱۳۵۸ اختار کرد که:

”ما همه اينهايی را که به جمهوری اسلامی رای ندادند يا انتخابات را تحريم کردند منافق می دانيم و طوری سرکوبشان می کنيم که از اين جرثومه های فساد اثری باقی نماند. ”

۷. در نوفل لوشاتو تعهد کرد که:

”در ايران اسلامی حقوق هر متهمی در جريان دادرسی به طور کامل رعايت خواهد شد و امکانات قانونی از هر جهت برای او فراهم خواهد بود. ” ۷. ولی در تهران همين مدافع عدالت فتوا داد که:

” اينهايی که در بازداشت هستند مقامات عالی رتبه رژيم پيشين متهم نيستند بلکه مجرمند . بايد فقط هويتشان را ثابت کرد و بعد همه آنها را کشت. اصلا احتياجی به محاکمه آنها نيست و هيچ گونه ترحمی هم در باره آنها مورد ندارد. ما معتقديم که مجرم اصولا محاکمه ندارد و بايد او را کشت.” ۸. بعد از بهمن ۵۷ :

"فقط به اين دلخوش نباشيد که ما برايتان مسکن ميسازيم، آب و برق را برای طبقه مستمند مجانی ميکنيم، اتوبوس رابرای طبقه مستمند مجانی کنيم . البته همه اينها را ميکنيم، اما دلخوش به همين مقدار نباشيد. ما همانطور که دنيايتان را آباد ميکنيم آخرتتان را هم آباد ميکنيم .”و اندکی بعد از آن، بمناسبت آغاز سال نو، اعلاميه داد که "بزودی همه مردم ايران صاحب خانه و مسکن شخصی خواهند داشت”.

۸. چندين ماه بعد :

"هی ميگوئيد گرانی است . هی ميگوئيد کمبود است. هست که هست .

بيائيم نواميس خودمان را، اسلام خودمان را، بخطر بيندازيم که گوشت گران است و ميوه گران است و مردم ناراضی هستند؟ بيائيم وهمه زحمتهای انبياء عليه السلام را بباد فنا بدهيم؟ چرا آدم نميشويد؟”

ودرپيام سالگردچهارمين سال جمهوری اسلامی:

“خداوند تعالی عنايات خاصه غيبيه خودش را برشما ارزانی فرموده .

اگر از وضعی که الان داريد شکر گزار نباشيد خوف آن را دارم که خداوند قهار برشما غضب فرمايد و خدای نخواسته تر و خشک را باهم بسوزاند و راه گريزی هم برايتان نباشد". ۹. دردوازدهم فروردين ماه۱۳۵۸ در پيام راديوی خود از ملت خواست که: ” اکنون با فرستادن طبقه فاضله وامنای خود به مجلس موسسان، قانون اساسی جمهوری اسلامی را به تصويب برسانيد که اين وظيفه شرعی است" ۹. و در جايی ديگر :

“کسانی که بخيال خودشان روشنفکر هستند و مجلس موسسان می خواهند و با مجلس خبرگان موافق نيستند اساسا با اسلام مخالفند و ما با آنها به همين صورت عمل خواهيم کرد".

۱۰. در منشوری هشت ماده ای در تابستان سال ۱۳۶۱ فتوا داد که: “کسی حق ندارد بر ديگران جاسوسی کند، زيرا قرآن می فرمايد که بعضی از اهل ايمان بر بعضی ديگر جاسوسی نکنند، “ ۱۰. ولی هم او در پائيز همان سال به دانش آموزان عزيزپيام فرستاد که: ”معلمين خود را زير نظر بگيرند و انحرافات انها را محرمانه به مسئولان امنيتی گزارش دهند، و از معلمان خود نيز خواست که کارهای مشکوک شاگردان خود و اوليای آنها را به همين مسئولان گزارش کنند. ” ۱۱. در پيام راديويی دومين سالگرد انقلاب گفت: :”حق رای دادن برای همه احاد و افراد جمهوری اسلامی وجود دارد . چرا بايد نظاميان از حق دخالت در تعيين سرنوشت خودشان ممنوع باشند؟ اينها از دوره طاغوت است”،

۱۱. تنها دو سال بعد در مراسم سالروز تولد امام هشتم اظهار داشت:

” برای نظاميها جايز نيست که وارد بشوند در سياست . او ن طرفدار يکی، اون طرفدار يکی ديگر . اصلا به شما چه ربطی دارد که درمجلس چه ميگذرد؟ انتخابات به ارتش چه مربوط است؟ به سپاه پاسداران چه مربوط است؟ برای هيچکدام جايز نيست اين. ”

۱۲. درنوروز سال ۱۳۴۲ بنام روحانيت قم اعلاميه داد که :

”دستگاه حاکمه ايران به احکام مقدسه اسلام و قرآن تجاوز کرده و ميخواهد تساوی حقوق زن و مرد را تصويب کند.” دولت درصدد است درانجمنهای ايالتی و ولايتی به زنها حق رأی بدهد و اين برخلاف شرع مبين و موجب نگرانی علما و عامه مسلمين است. ” ۱۲. ولی هم او، درمقام ولايت فقيه اززنان عضو کميته ها ی اسلامی خواست که:

”با رفتن خودشان بر سر صندوقهای انتخابات و دادن آراء هرچه بيشتر وظيفه اسلامی خودشان را انجام دهند تا توطئه های دشمنان اسلامی راخنثی کنند. ”

۱۳. درکشف الاسرار نوشته بود:

:” سنيان خود را درمحکمه عدل و انصاف و شرافت و انسانيت محکوم کرده اند وعمربن الخطاب ياوه سرائی بود که تا قيامت نمونه کفر و زندقه است".

۱۳. بعدا درمقام ولی فقيه جمهوری اسلامی فتوی داد که :

” آنها که ميان شيعه و سنی اختلاف مياندازند نوکران استعمارند و مأموريت دارند تا نگذارند اتحاد بين تشيع و تسنن صورت بگيرد".

۱۴. درهنگام انتصاب مهدی بازرگان به نخست وزيری، وی درفرمان خود نوشت که :

” چون جناب آقای مهندس مهدی بازرگان مردی است فاضل ومتين ومتدين، ايشان را بواسطه ولايتی که ازطرف شارع مقدس دارم به رياست دولت معرفی ميکنم و برملت واجب ميدانم که ازاو اتباع کند، زيرا مخالفت با او مخالفت با شرع اسلام است و مخالفت با اسلام قيام بر ضد خدا است".

۱۴. و تنها يکسال بعد گفت :

”اين آدم اصلا صلاحيت حکومت نداشت و افکار انحرافی داشت و مصلحت شرع اقتضا ميکرد که ازکار برکنار شود” .

۱۵. ودرهنگام رياست جمهوری ابوالحسن بنی صدر، درپيام نوروزی خود تأکيد کرد که:

” آقای بنی صدر مسلمان است، مومن است، خدمتگزار است، و هرکس درهرمقامی شرعا بايد انسان را تأييد کند. مخالفت با ايشان کار اشخاصی است که تعهد به اسلام ندارند. ”

۱۵. چند ماه بعد درپيامی ديگر گفت :

”اين آدم ازاول ادعا ميکرد که مسلمان هستم ولی من هم از اول ميدانستم که دروغ ميگويد . بعد هم گفت مخالف امريکا هستم ولی خودش عامل امريکا بود. اين دولتهای بزرگ ازاولی که نقشه استعمار را همه جا کشيدند هرجا مأمورينی دارند".

برسی گستره ديد و اطلاعات علمی خمينی در قرن بيستم ، وقتی علم از ديد او فقط در احاديث معتبر امام جعفر صادق خلاصه ميشود :

۱۶. اطلاعات تاريخی و جغرافيائی:

” دوهزار سال امريکا مارا استعمار کرده است”.

۱۷. اطلاعات فلسفی:

“سقراط فيلسوف عظيم الشأن الهی درغاری به اعتزال پرداخت ومردم را از شرک به خدا نهی کرد، و افلاطون که معروف به توحيد است ازاساتيد بزرگ الهيات بود، وفيثاغورث حکيم حکمت را از حضرت سليمان نبی فرا گرفت، و انبذ قلس فيلسوف بزرگ حکمت را از داود نبی اخذ کرد، و ارسطاطاليس بن نيقوماخوس و اسکندر ذوالقرنين اززمره ديگرحکما وفلاسفه بزرگ الهی بودند".

۱۸. اطلاعات رياضی:

“ شما ياوه گويان بازندگی معنوی وسعادت اجتماعی صدها هزار ميليون نفر) صدها ميليار نفر( مسلمان بازی ميکنيد”و”مقصود اين قلمهای مسموم اين است که چندين هزار ميليون) چند ين ميليارد ( بزرگان دين را جماد و پوسيده بدانند”و"ميليونها ميليون) چند هزار ميليارد ( سلاطين و بزرگان و فلاسفه درعالم آمده اند که ما نام و نشان آنها را فراموش کرده ايم”.

۱۹. اطلاعات نظامی :

” اين صدام عفلقی که ميگويد من مسلمان هستم از همانهائی است که با سيد الشهدا حرکت کردند و آنها را به تفنگ بستند".

۲۰. اطلاعات فنی:

”اسلام حداقل مجازات راهزنان هوائی را اعدام قرار داده است". ۲۲. اطلاعات اواز گذشته کشورخودش:

“مجوسان کتابی داشته اند بنام پازند که آنرا سوخته اند، و پيغمبری داشته اند زرتشت نام که اورا کشته اند، و جهاد با اين فرقه واجب است تا آنکه مسلمان شوند يا جزيه قبول کنند با شرايط، وازجمله اين شرايط است که با زنان مسلمان زنا نکنند، وکفار بر اسرار مسلمانان واقف نسازند، وچهارپای سواری ايشان غير از چهار پای سواری مسلمانان باشد، وبرآن چهار پا نيز يکطرفه سوار شوند، يعنی هردوپای خود را بريکجانب اوبزنند”. “بيست وچند هزار جمعيت عرب ، اين مملکت به اين وسيعی / (ايران را همچنين پايمال کرد و رفت تا آن آخر برای اينکه متمدنش کند، آدمش کند و کرد"سخنرانی سال ۴۳ صحيفه ی نور ج ۱. ۲اطلاعات او درباره واقعيتهای امروزی جهان
سايت‌های سبز، نقدهای درون جنبش سبز را اصلا منتشر نمی‌کنند. اساسا نقدنکردن رهبران جنبش در سايت های سبز به "قاعده" تبديل شده‌است. هر منتقدی هم که در جای ديگری موفق شود تا جنبش سبز و رهبران آن را مورد نقد قرار دهد با انواع اتهام‌ها و انگ‌ها از سوی برخی از هواداران جنبش روبرو می‌شود. اين رفتارها بر خلاف ديده‌بانی جنبش سبز است


جناب آقای ميرحسين موسوی
با سلام

با يادآوری بند يک راهکارهای بنيادين «منشور سبز» که می‌گويد «جنبش سبز بر گسترش فضای نقد و گفت‌وگو تاکيد دارد»، پرسش‌ها و نقدهايی را خطاب به جناب‌عالی مطرح می‌کنم.

۱- در منشور سبز از حفظ «استقلال نهادهای دينی و روحانی از حکومت» به عنوان تنها راه حفظ «جايگاه دين و تداوم نقش آن در ايران» سخن گفته‌ايد.

جناب آقای موسوی شما در منشور سبز تاکيد کرده‌ايد که نهادهای روحانی و دينی بايد مستقل از حکومت باشند. اين استقلال آيا به اين معناست که مثلا حکومت در مديريت حوزه‌های علميه مانند دوران پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷، نقشی نداشته باشد تا دست اين نهاد دينی برای دخالت در سياست بازتر باشد؟ آنچه که من از «استقلال نهادهای دينی و روحانی از حکومت» که مورد تاکيد شما در منشور سبز قرار گرفته، درک می‌کنم به معنای جدايی دين از حکومت نيست. بلکه اين استقلال، همان‌گونه که خود در منشور سبز گفته‌ايد سبب «تداوم نقش دين در جامعه» خواهد شد. مانند آن‌چه که پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷ وجود داشت. در آن دوران نيز چون مديريت نهادهای دينی بر عهده حکومت نبود، اين نهادها نقش موثرتری در جامعه داشتند.

آقای موسوی، در راهی که شما ترسيم می‌کنيد آيا رهبران دينی در اداره جامعه نقش‌آفرين هستند؟ آيا آن‌ها نيز می‌توانند در نقش‌های سياسی ظاهر شوند؟

۲- بند دوم از راهکارهای بنيادين منشور سبز می‌گويد که «ديده‌بانی سير حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان انديشه و عمل امری حياتی است که می‌تواند جنبش را از لغزش به ورطه تماميت‌خواهی و فساد بر حذر دارد.»

اما سايت‌های سبز، نقدهای درون جنبش سبز را اصلا منتشر نمی‌کنند. اساسا نقد نکردن رهبران جنبش در سايت های سبز به «قاعده» تبديل شده است. هر منتقدی هم که در جای ديگری موفق شود تا جنبش سبز و رهبران آن را مورد نقد قرار دهد با انواع اتهام‌ها و انگ‌ها از سوی برخی از هواداران جنبش روبرو می‌شود. اين رفتارها بر خلاف ديده‌بانی جنبش سبز است.

سايت‌های سبز و به ويژه سايت کلمه می‌‌توانند راه را برای نقد جنبش و رهبران آن باز کنند اما در يک سال گذشته که چنين اتفاقی نيفتاده است.

شما بر گسترش شبکه‌های اجتماعی نيز تاکيد داريد با اين حال در شبکه اجتماعی بالاترين به عنوان يکی از شبکه های اجتماعی فراگير و موثر، «کينه‌توزی و دشمنی» با منتقدان جنبش سبز به طور فزاينده‌ای در حال رشد است.

آقای موسوی در بند دوم راهکارهای بنيادين منشور سبز تاکيد کرده‌ايد که «دشمنی و کينه توزی با بدنه اجتماعی هيچ بخشی از جامعه، جايی در جنبش ندارد.» با اين حال اکنون در شبکه‌های اجتماعی بالاترين و فيس بوک، به نام شما عليه منتقدان‌تان کينه‌توزی و دشمنی می‌شود.

شما در بخش ارزش‌های منشور سبز از «پرهيز از خشونت» سخن گفته‌ايد اما در شبکه اجتماعی بالاترين، انواع خشونت کلامی عليه منتقدان به کار برده می‌شود.

آستانه تحمل هواداران جنبش سبز در اين شبکه اجتماعی آن‌قدر پايين آمده که بسياری از نقدها را در اين سايت با موج آرای منفی حذف می‌کنند.

سانسور نيز به يک رويه عادی در اين شبکه اجتماعی تبديل شده است که من به نمونه ای از آن با عنوان «سانسور در بالاترين» که جمعه ۱۷ تير ۸۹ در سايت خودنويس منتشر شد، اشاره کرده‌ام. دامنه اين سانسور حتی به روزنامه اينترنتی «روزآنلاين» نيز رسيد و سبب شد کارتن نيک‌آهنگ کوثر که در نقد شما بود، حذف شود.

آقای موسوی، می‌دانم که شما مسئول اين رفتارها نيستيد اما همان‌گونه که با مقاومت منفی عليه حکومت فعلی، اشتباهات آن را به نقد می‌کشيد آيا در برابر اين موج فزاينده «کينه‌توزی، دشمنی، خشونت کلامی و سانسور» احساس نگرانی نمی‌کنيد؟

آيا لزومی نمی‌بينيد تا درباره اين رفتارها سخنی بگوييد تا کسانی که شيفتگی به شما را به يک «قاعده» تبديل کرده‌اند و ديگرانی را که شيفته شما نيستند، مورد «کينه‌توزی، دشمنی، خشونت کلامی و سانسور» قرار می‌دهند؛ اندکی به خود آيند و دست از چنين رفتارهايی بردارند؟

۳- بند يک ارزش‌های جنبش سبز که در منشور سبز آمده تاکيد می‌کند که «نخستين ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنيادين بشر فارغ از ايدئولوژی، مذهب، جنسيت، قوميت و موقعيت اجتماعی است.»

آقای موسوی اما شما و سايت‌های سبز کمتر از حقوق اقليت‌های جنسيتی و دينی و فعالان کارگری سخن می‌گوييد. نمونه آن رخدادی بود که اخيرا برای عروس منصور اسانلو در تهران رخ داد. حتی اين پيشنهاد مطرح شد که شما به ديدار خانواده اين فعال کارگری برويد اما پاسخی به اين پيشنهاد نداديد.

در بند پنج ارزش‌های جنبش سبز بر «نفی هر گونه تبعيض جنسيتی و حمايت از حقوق اقليت‌ها» تاکيد کرده‌ايد.

با اين حال آقای موسوی چرا شما به ديدار خانواده‌هايی که جزو اقليت‌ها هستند و حقوق‌ شهروندی‌‌شان ناديده گرفته می‌شود، نمی‌رويد؟ چرا در برابر سخت‌گيری روزانه که عليه اقليت‌های دينی و جنسيتی اعمال می‌شود، سخنی نمی‌گوييد؟

۴- يکی از پرسش‌هايی که هميشه درباره شما مطرح بوده، ماجرای قتل‌های سياسی دهه ۶۰ و اعدام‌های سال ۶۷ است.

شما در يک سال اخير بارها بر تضمين موازين حقوق بشر تاکيد کرده‌ايد اما منتقدان‌تان همواره از شما می‌پرسند که چرا در برابر نقض حقوق بشر در دوران نخست‌وزيری‌تان سکوت کرده‌ايد.

شما از دهه‌های نخستين انقلاب اسلامی با عنوان «دوران طلايی» ياد می‌کنيد. اما آيا در همين «دوران طلايی» نقض گسترده حقوق بشر اعمال نشده است؟

جناب آقای موسوی، اميدوارم که اين پرسش‌ها را پاسخ دهيد تا هم برخی ابهام‌ها روشن شود و هم برخی از هواداران جنبش سبز در رفتارهای آزادی‌‌ستيز خويش تجديد‌نظر کنند.

با احترام

محمدرضا نسب عبداللهی

روزنامه‌نگار در شيراز

۱۸ تير ۱۳۸۹